تبليغاتX
زندگی راببوس


















زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

سلام  سلام سلام

ببخشید که من چند وقته دارم اینجوری اپ می کنم امتحانا امان ازم بریدن بی انصافا درک ندارن که کار داریم زندگی داریم مهمونی داریم و ازچیزها .....

خوب عسل جان اقا سهیل دکتر مجید ماه پیشونی جون امیر.فرهاد (تکلیفتون روشن شد )ساینا جون دختر ایرونی  اقا امیر و اقا پارسا از همتون ممنونم اقا پارسا اومد تلافی کردی  تو واسه چی حرفتو نیمه کاره گذاشتی ؟ من باقی حرفم یادم رفت تو چی؟اقا سفین ممنون راستی دلم واسه شعراتون تنگ شده دیگه نمی خواین تو قسمت نظراتم شعر بنویسید

امروز می خوام یه متن جدید بنویسم اینی که می نویسم مال سیلور استاینه

پسر تو وجودت یه پیرمرد خوابیده خواب می بینه و منتظر یه فرصته .

دختر تو وجودت یه پیز زن چرت می زنه و می خواد اروم رقصیدنو بهت یاد بده پس بازی کن

بدو بدو کن بپربپر کن تاروزی که اون ادمای پیری که تو وجودت هستن بیان بیرون و بازی کنن.

اینم از کتاب دفتر عشق:

می میرم !می افتم ! میروم از هوش!

اه از زمینم بردار برچشم و لبان بیرنگم

باران عشق و بوسه ببار

گونه هایم چه سردو سفید است

دلم چه سخت می تپد ای یار

دوباره به سینه بفشارش

بفشار تا بشکند این بار

خوب نظرتون چیه از اینکه اینجوری بنویسم خوشتون می اد خیلی جالبه فکر می کنم من اگه تنها نباشم حداقل یکی از وبلاگ نویسایی هستم که اینقدر به دل همه راه می ام اما نمی دونم چرا  اینقدر کم ببینده دارم ؟!؟!

بچه  ها من می خوام یه صفحه باز کنم برای جک و اس ام اس و از اینجور چیزها اما نمی دونم چیکار کنم یعنی می خوام جوری باشه که مثل یه صفحه جدید از همینجا بشه رفت توش لطفا راهنمایی ام کنین که من چیکارکنم

حالا یکی نیست بگه تو مگه فردا امتحان جغرافی نداری چرا

 نمی ری بخونی ؟

خوب من برم این جغرافی رو بخونم

راستی اگه مطلب جالب یا جک اس ام اس یا هر چیز جالب دیگه ای که به در وبلاگ می خوره دارین به ایمل من بفرستین لطفاً! و دیگه چی همین دیگه یادگار یادتون نره ؟

+نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت23:18توسط المیرا | |

بچه ها تورو خدا کمک کنین چرا اینا اینجوری شد  به خدا من داشتم قالب عوض می کردم نمی دونستم اینجوری می شه یکی یه راهی پیش پای من بذاره

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت22:48توسط المیرا | |

بچه ها از همتون ممنونم امیر اقا ممنون اقا محسن و اقا منصور من که نفهمیدم وبلاگتون در چه مورده لطفا اگه خودتون فهمیدین به منم بگین اقا حامد ممنون از دلداریتون ارمان تروریست از تو هم ممنون همون ارمان صدات کنم راحتر نیست  ؟

اقا سهیل اقا حمیدرضا از شما هم ممنون بابا همش که شد اقا خانوما 

 کجان اهان اینم از خانوما ساینا جان خیلی ماهی عزیزم فاطمه و ریحانه جان از شما هم ممنون سرور جان از تو هم متشکر

خوب بچه ها ایندفعه خیلی به من لطف داشتین ببخشید اگه ناراحت شدین ولی هیچکس برای من مثل این دوستم نمی شه خوب حالا بی خیال ایشون شیم چطوره ؟راستی شما هم می شناسینشا شمسی جون تا وقتی هاردش داغون نشده بود می اومدو می رفت الان هم با تنبلی تمام نمی ره درستش کنه اپ ایندفعه راجع به چی باشه   خوب چطوره اول یه چیزی بگم بعد سراغ اپم البته من که می دونم همتون می خونین و ازش استفاده می کنین (افعال معکوس ) امروز روز اخر مدرسه ما بود با همه بچه که نه ولی با اونایی که بودن خداحافظی کردیم  من نمی دونم چرا به سه تا از معلما قول دادم که حتما کنکور قبول شم بیکارما یه چیز دیگه هم بود امروز معلما از من حسابی تعریف کردن چه می دونم می گفتن تو از نسل دانش اموزای قدیمی و تو فلانی و تو بیسانی و اونی یکی می گفت دلم می سوزه تو داری می ری من اینجوری بودم مگه دانش اموزای نسل قدیم چه جورین ؟خوب حالا بریم سراغ مطلب اصلی:

همیشه هدفتون مشخص باشه هیچ وقت نگین نمی دونم می خوام چی کار کنم  همیشه یه هدفی داشته باشین قبولی تو دانشگاه  پولدار شدن یا هر چیزی که دلتون می خواد فقط هدف باشه  شما باید خیلی فعالتر از اینی که هستید باشید هیچ وقت فکر بعدش نباشید نگید اگه نشد چی همه چیز اماده است پس لطفا اقدام بفرمایید

اه ایندفعه چه مطلبم کوتاه بود خوب مهم نیست کیفیت مهم است نه کمیت (چه شعاری ) راستی ایندفعه اپم چه جوری بوددیگه خطا که تو هم تو هم نبود بابت اون دفعه هم واقعا معذرت می خوام چون اصلا نمی دیدم که چی دارم تایپ می کنم خوب تا بعد   

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت23:0توسط المیرا | |

سلام

نه به اینکه اینقدر دیر می اومدم نه به الانم

من اسم اینو اپ نمی ذارم می ذارم یه درد دل دوستانه ! الان که دارم می نویسم حالم از نظر روحی اصلا خوش نیست نمی دونم تا حالا شده چند تا اتفاق بد در جا براتون بیفته خوب حالا این اتفاقها برای من داره می افته

اول پاییز  من تو مدرسه و تو نت دوستایی پیدا کردم که واقعا بهشون دلبسته شدم و حالا با بهار دارم همرو از دست می دم به خدا بی انصافیه که همه یه دفعه برن موضوع از این قراره که امروز من جشن تولد یکی از دوستام دعوت بودم خدایی هم تا اخراش خیلی خوش گذشت اما اخرش یکی از دوستام که از قضای روزگار من شدیدا دوستش دارم برگشت گفت که اخر خرداد از تهران می رن می رن اراک  به خدا حالم خیلی گرفته است این از این یکی از دوستای نتم داره می ره و من دوباره همون المیرای تنهای اول می شم تازه یه چیزا دیگه  هم هست من درمورد یه چیزایی یه جور دیگه فکر می کردم و حالا همش برعکس شده 

برای دوست اولم که کاری از دستم بر نمی اد جز اینکه بگم خیلی چیزا ازت یاد گرفتم خیلی دوست دارم امیدورام هرجا که هستی همیشه شاد و خوش باشی منم از یادت نرم اینا تو کامیوتر من عکسای مورد علاقه اش بود

برای دوست دومم هم فقط براش ارزو کنم که به هر چی که می خواد برسه

حالا یکی نیست به من بگه چرا عین احمقا داری گریه می کنی اگر خیلی غلط دارم برای اینکه نمی بینم دارم چی تایپ می کنم 

تا دفعه دیگه بای

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت23:44توسط المیرا | |

خوب چطورید همتون ؟(این جمله بندی بود؟)ببخشید که من مقداری نبودم سرم اینقدر شلوغ بوده که نگو تازه هنوزم تموم نشده حالا ماجرا چی بوده ماجرا از این قرار بوده که مای بیچاره قبول زحمت فرمودیم یه تحقیقی رو انجام بدیم به خدا قرار بود یه نشریه 10 _15 صفحه ای باشه اما من نمی دونم چطور از 15 صفحه ناقابل به 115 صفحه تغییر ماهیت داده و قرار شد علاوه نشریه به جشنواره خوارزمی قدم رنجه فرموده و مارا شرمنده فرمایند (این جمله بندیها همه از عوارض کار کردن روی این تحقیق می باشد اینجانب شرمنده ام )  خلاصه ما یه دو ماهیه داریم روش کار می کنیم به خدا بابام اومده جلوی چشمام هم خودم هم کامپیوترم بدبخت شدیم (تایپ همه این کار با من بوده ) خوب حالا که اومدم بریم سر تشکرا بریم یا نه ؟(راستی اپ اون دفعه امو دوست داشتین ؟اگه خواستین بگین من چند وقت یه بار از این جور عکسا بذارم )

آقا مجتبی خیلی لطف کردین فقط الان یادم نیست به وب شما سرزدم یا نه ؟مهرنوش جون شعرت عالی بود

فقط چند روز دیگر، تا روز دیداربا تو فاصله است...

فقط چند روز دیگر فاصله است، تا قشنگترین نگاه ها
و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزد!...
من هنوز...
پشت این انتظارِ آبی رنگِ سرشار از سکوت،
به اُمیدِ دیدنت نشسته ام.
تنها یک آرزو دارم:
تو هم منتظر دیدنم باشی و روزها را به خاطردیدارم، شمارش کنی.
چه انتظار بیهوده ای...

آفتاب زندگی عزیز ممنون

افروز جونم یه دنیا دوست دارم خودتم می دونی فقط بگو کی من در جا زنگ می زنم .

آقا سفین بسیار ممنون .ای خدارو شکر شمسی جون که من از دست تو راحت شدم .نه دلم نمی آد دلم برات تنگ می شه باشه دعا دعا دعا ....

سودی جونم تو چیکار می کنی بار چندم منو اشتباه می گیری ها .؟

آرام جونم ممنون عزیزم نیلوفر جون فکر نمی کنم کامپیوتری بوده باشه چون من اینارو از یه مجموعه طبیعی برداشته بودم .آرمان تروریست من از دست تو دیوانه شدم خیلی باحالی به خدا قرار بود برای من قالب درست کنی نمی دونم چه جوری شد برای خودت درست کردی باشه فعلا که مودم ترکوندی (بدبخت خدایش بیامرزد راحت شد بیچاره اش کردی دیگه 24 ساعته تو اینترنت همین می شه ) آقا اکبر ممنون که سرزدین گفتم هر کی می خواد با من تبادل لینک کنه فقط لینک منو بذاره بیاد به من بگه من وقتی آن شم اونو لینک می کنم  ساینا جون یک دنیا شرمنده ام عزیزم حتما می ام

خوب اینم از تشکرا و حالا مطالب اصلی خوب چی بذارم این دفعه خودتون بگین از اونجایی که نمی تونین  خودم می گم نظرتون راجع به انتظار دردسر چیه اره انتظار دردسر عجیب نیست !همه ما همیشه ناخوداگاه انتظار یه سری دردسرو می کشیم مثلا سر کلاس نشستی، درس نخونده بعد تو دلت یه انتظار ول می خوره انتظار ضایع شدن اره می ترسی که ضایع شی نمی دونم چرا اما انتظارش هست حالا باید چیکار کنی ذهنتو خونه تکونی کن یه خونه تکونی اساسی !هرچی فکر بد و ازار دهنده است یه جا بریز تو سطل آشغال در کیسه اشو هم گره بزن با لگد پرتش کن تو خاکروبه ها جایی که دیگه سراغش نری من امتحان کردم و نتیجه هم گرفتم سعیتو بکن نگو نمی شه

بچه ها امروز چطوره همینقدر باشه چون من فردا 3 تا امتحان دارم و تا الانم هیچ کدومو نخوندم عربی فلسفه و ادبیات اگه الان نرم بخونم هرگز نمی رم بخونمشون

خوب اینم از امروز شاید یه دوسه تا عکس هم بذارم اه تا یادم نرفته من به یه کمک کوچولو نیاز مبرم دارم اینکه من می خوام وبمو صفحه ای کنم اما بلد نیستم لطفا مقداری راهنمایی به اینجانب ارائه شود ممنون می شم (اه  یکی این طرز حرف زدنو از دهن من بندازه چندشم شد )

بای

ای ای ای نظر یادتون نره ها نمی دونم این صورتکها چه بلایی سرشون اومده 

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:14توسط المیرا | |