تبليغاتX
زندگی راببوس

زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

هی سلام سلام سلام

خوب چطورید خوبید دماغتون چاقه خوش اومدید قدم رنجه فرمودید مواظب استکان چایی باشید نریزید روتون

از حال و احوال بگذریم اولا از همه بچه هایی که لطف کردن و به من سرزدن ممنون دوماامروز یه خبر دارم

 یادتونه قبلا وب من فقط حرف های روانشناسانه و یاداشتهای شخصی و و حرفهایی دوستانه بود و بازم یادتونه که فقط خودم می نویشتم گاهی وقتا هم شمسی جون دستی به قلم الوده می کردنند و یه چیزی می نوشتند خوب حالا خبر جدید می خوام دو همکار جدیدمو معرفی کنم یکی که شمسی جونه که خوب قبلا هم بودنند اما از امروز به طور رسمی شروع به کار کردنند ولی از اون جایی که خوب خانم هنوز کامپیوترشونو درست نکردند من بدبخت جور مطالب اونو هم می کشم  چی کار کنیم  دیگه ویران شده رفاقتیم این از اولیش دومیش هم اقا حسامه  به قول خودش فقط حسام نه شمسی یا به قول خودم گل مراد (چه بامزه شدم منا )که از امروز با من همکار شدن( یه دست به خاطر همکارای جدید )

بنابر اصرار شمسی جون و اقا حسام چیزای جدیدی هم تو این وبلاگ پیدا می شه حالا بازم میل خودته نمی خوای بیای خوب نیا

خوب حالا هر کی  پایه است تو قسمت نظرات بگه تازه از پیشنهادات جدید هم استقبال می شه تازه اون کارای جدیدم فعلا سکرته

اولین پیشنهادم خودم می دم تا چشم حسوداش بترکه

نظرتون راجع به پرورش قوه تخیل چیه یعنی چی

خوب الان می گم بابا زیاد به مغزت فشار نیار یعنی اینکه هر دفعه من یه چیزی می گم شما راجع بهش دو سه خط بنویسید و اونو تو قسمت نظرات بذارید به منتخبین هم یه جایزه می دیم تازه بدون قرعه کشی 

راستی اگه اومدی و خوندی و نظر ندادیو رفتی الهی....نه نفرینت نمی کنم الهی دوباره برگردی نظر بدی

تادفعه بعد

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت19:15توسط المیرا | |

رسم زندگی این است

روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی

به همین سادگی

او رفته است و همه چیز تمام شده

مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی ؟

این رسم زندگیست

پس تنها آواز بخوان

خوب ایندفعه هم سلام

امروز داشتم تو نت ولگردی می کردم چشم به شعر افتاد شعر قشنگی بود و دقیقا شرح  حال من امروز شمسی جون رفت از صبح عین احمقا دور خودم گشتم اما همش اشک تو چشمم بود همش اشک ریختم عین دیونه ها برای خودمم قابل درک نبود که چرا این کارو می کنم راستش من خیلی به شمسی جون عادت کرده بودم هم این بود هم اینکه تو دو هفته من سه تا از نزدیکترین دوستام رفته بودن یکی رفت سوئد یکیشونم رفت مشهد شمسی هم که رفت اراک حالا من موندم با یه دنیا تنهایی !اینکه یه دفعه دور ادم خالی شه خیلی بده یه دفعه خلوته خلوت دیگه هیچ کس نیست راست می گن ادم نباید به کسی دل ببنده اما من دل بستم حالا تنهای تنهام باز مثل اول شمسی رو که از حرفایی که زده باید شناخته باشین اما اون دوتای دیگه رازیان رفت مشهد سوزان رفت سوئد باز خوبه شمسی از همشون بهم نزدیکتره

راستی یه چیزی اون نشریه ای که چند وقت پیش حرفش بود که من پدرم در اومد تو منطقه اول شد کلی جون کندیم اما جالبه که اولین نشریه تخصصی دانش اموزی فلسفی بوده تو استان

چهارشنبه هم مراسم اهدای جوایزه حالا می خوان چی بدن حتما یه خودکار به جون خودم اخه اینا به غیر از خودکار تو دست و بالشون چیزی نیست من نزدیک پنج ساله که همش خودکار جایزه گرفتم نه دروغ نگم یه بارم یه ماشین حساب هدیه گرفتم تازه اونم معلمون از جیب خودش برام گرفته بود یادش به خیر وقتی فکر می کنم تمام اینا تموم شده دلم یه جوری می شه

راستی که بی عرضه تر از خودم ندیدم دوروزه می خوام برای تزئین اتاقم ستاره درست کنم اما هنوز نتونستم طرح ستاره رو درست در بیارم مهم نیست

به هر حال امیدوارم دوستای من هر کجا که هستن همیشه

سالم و در پناه خدا باشن

ایندفعه خیلی چرت و پرت نوشتم می دونم دفعه بعد اپ مال شمسی جونه اگه شده زنگ بزنم اراک وادارش کنم که برام مطلبشو بخونه من بنویسم اینکار می کنم شاید بهش گفتم خودش اپ کنه

ساعت یک نصفه شبه من برم بخوابم البته اگه خوابم ببره

مجدد راستی از همه بچه هایی که نظر دادن ممنون سما جان منم لینکت کردم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت0:50توسط المیرا | |

اول سلام

دوم از همه ممنون

سوم اپممو شمسی دزدید

اول هر کلام سلام

 

حال شما ؟ اوضاع شما ؟ چه خبرا؟ میزونید یا اویزونید ؟ خدا نکنه اویزون باشید دشمناتون شفت و شل و یه  وری و کج وکوله و بی قیافه و بیکلاس و کچل و بوگندو  و اویزون باشند  (تا حرفمو پس نگرفتم شلوارای یه وریتونو بکشید بالا ....اهان ...حالا صاف بشینید ....سرتونو از مانیتور دور کنید ...لبخند بزنید ...اوهوم ا...افرین !)گفته بودم یه اپ دیگه می دزدم!به حرفمم عمل کردم .اونایی که باورکردند دمشون جوش !اونایی هم که گفتند شمسی شمسی نیست ماه ببک نزدس !الهی تو حموم لیز بخورند !امییییییییین

واسه هر انشایی سه چیز لازمه مقدمه متن اصلی و نتیجه گیری . مقدمه رو که گفتیم .حالا بی برو برگرد باید رفت سراغ ....از این به بعد رفیق گل ما (المیرای مشهور )لطف می کنن دوسه تا ستون کوچولو به اسمهای چگونه مزخرف باشیم و هزار راه نرفته از شمسی ارادتمند همیشگی برای شما می نویسن این دوستون شامل دستورالعمل هاییه که اگه به طور دقیق و با احتیاط انجام بشن تضمین کننده زندگی شاد شما و بدبختی دیگران و مرگ مادی و معنوی اوناس !!!خوبه که قبل از خوندن راهکارها با دسته بندیشون اشنا بشین تا سریعتر به موضوع مورد علاقه اتون برسین توی چگونه مزخرف باشیم مجموعه بلاهایی که شما می تونید سر دوستان و اشناهاتون بیارید .نکته بهداشتی ماجرا اینجاست که بر حسب حال لذتی  که از حرص  خوردن طرف می برید یه روز یا بیشتر به عمرتون اضافه می شه !این قضیه واقعا اثبات شده است با هر چشم غره شما لبخند می زنید با هر دندون ساییدن شما نخودی می خندین  با غرغر کردن شما می خندید و با فریاد زدنش شما قهقه می زنید به همین سادگی.اندورفین خونتون زیاد می شه . حالشو می برید و در نتیجه سالم می مونید .

هزار راه نرفته ستون مخصوص دانش اموزاس . کسانی که می خوان تو مدرسه شیطون باشن و زمین و زمان رو بهم بدوزن  طرح های این ستون کاملا استاندارده و ضمانت اجرایی هم داره . اونم عشقیه که تو کار می ریزی که حتی اگه گرفتنت خوشحالی و به خودت بگی تو دیگه کی هستی ؟!یادتون باشه که بجز اینا هزار راه نرفته دیگه هم هست ...

هر دفعه هم توی هر ستون دوتا طرح می ذارم براتون می نویسم طرح های خیلی ساده اما تو عمل هیجان انگیز سعی می کنم مثل برنامه های اشپزی کاملا توضیح بدم تا تو مراحلش نمونید .البته جسارته ! ما خاک پای شما هم نمی شیم !شما همه ...اید یکیتون بیشتر !!!!

شما هم ایده هاتونو برای من یا المیرا بفرستید یا تو قسمت نظرات بنویسید یا تو قسمت نظرات بنویسید مطمئن باشید با یه کار کوچیک می تونید تو تاریخ وروجکها موندگار بشید ! 

یه چیز دیگه هم هست که باید بگم .صاحب کارم المیرا نگران این بودند که ممکنه با نوشتن این مطلب چند تا از زنده ها کم بشن البته به انفجار جمعیت اعتقاد داره . دوست داره که نظرا کم بشن اما با اینجور مرگ و میرا حال نمی کنه برای همین در قالب فردی ملول و عاجز از شما خواهش می کنم طرح ها  رو فقط رو ادم برای داستان اجرا کنید زیاده روی نکنید !!!!!! برای محکم کاری راهکارهای معمولی و ساده رو اول می گم .اگه تلفات ندادیم می ریم سر اصل مطلب ok?   دمتون جوش

خوب ، از این داستان نتیجه می گیریم که الان می نویسم ساعت 1 نصفه شبه چشمامو از ترس چشما گرد شده المیرا که می گه چرا ننوشتی باز نگه داشتم . مطلب این دفعه ام خیلی بی مزه بود قبول دارم به چشمای باز خودتون ببخشید . هدف معرفی ستونها بود که گفتیم . حالا هر کسی به اندازه عشقش برداره شاید یکی هم باشه با اینا حال نکنه . بیاد ایدی بر داره !خوب دوست داره !نمی شه جوون مردم رو محدود کرد . پس فردا می ره معتاد می شه ازش می پرسن چی شد اینطوری شد ؟(میگه هیچی داشتیم هک می کردیم دیدیم ای دل غافل هارد شمسی سوخته  بعد دیدیم نه خیر نسوخته یه جا نظر داده . خلاصه ما تو این گیر ودار بودیم و معتاد شدیم . اما حالا که به عقب برمی گردم می بینم که اشتباه کردم اون موقع به کافی نت اعتقاد نداشتم وگرنه اوضاعم اینجوری نمیشد ...) ما که راضی نمی شیم شما به راه بد کشیده شید فقط می خوایم به زنگیتون چاشنی بزنید که هی نگید روز مرگی

یادتون باشه خنده بهونه نمی خواد همیشه شاد باشید اردتمند شما شمسی 

خوب ایندفعه هم که مال

 

 شمسی جون شد

 

 

حالا اهان یه چیز بعضی

 

از افراد لطف کنن کثافت

 

کاریهاشونو برای وب

 

خودشون نگه دارن و به

 

وب من منتقل نکن

 

 

وب تا دفعه بعد خداحافظ

راستی این مطلب

شمسی جون ادامه دارد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت23:54توسط المیرا | |

 

خوب سلام

امروز فقط با یه شعر اومدم که از خودمه البته من

 مطالبمو تو ورد تایپ کرده بودم اومدم پیس کنم

دیدم نشد که نشد

تو این زمونه

 

می خوام یه حرفی بزنم بهم نخند

 

تو این زمونه دل به هیچ کسی نبند

 

تو این زمونه رسم عاشقیه

 

دل بستنُ کندنشم واقعیه

 

تو این زمونه بازیا خیالین

 

عشقُ دوست دارمهاشون تو خالین

 

تو این زمونه دلا اوردنین

 

دوست دارمها کلمن مردنین

 

تو این زمونه حرفا همش دلداریه

 

اشکارو نگا کن که چه ساده جاریه

 

بغضهارو نگا بکن که چه ساده می شکنه

 

دروغام که تازه نیست ،تکراریه

 

تو این زمونه بره ها جا ندارن

 

باید مث ِ گرگ باشی تا که روت پا نذارن

 

تو این زمونه ادما پله شدن

 

از حرفای همدیگه هم ذله شدن

 

تو این زمونه نگاها حریص شده

 

برگا از اشک چشاس که خیس شده

 

تو این زمونه حرفا همیشه کم می اد

 

تو این زمونه....

 

خوب اینم از شعرم لطفا نظرتتونو

 

راجع بهش بهم بگین یادتون نره ها

 

 

این دفعه من نظر زیاد می خوام و یه

 

 چیز دیگه اقا حسام من یادم رفت

 

ایدیتونو بگیرم اگه سر زدین لطفا

 

ادیتونو برام بذارید ادی منم تو

 

پست الکترونیک هست

تا دفعه بعد بای 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت0:30توسط المیرا | |

سلام

چون مطلب ایندفعه زیاده اول از همه بدون هیچ کاری می خوام برم سراغ تشکرا البته همونجور که اولا تشکر می کردم یادتون نیست

خب ایرادی نداره حافظه است دیگه این نشون می ده که دارین پیر می شین یکم کشمیش بخورین

اناهیتا جان ممنون عزیزم این تمام چیزی بود که من از فال ورق پیدا کردم. جناب – از شمام ممنون بالاخره هر دیدی یه بازدیدی داره وظیفه امون بود بهتون سربزنیم. ساینا جان نپرس چیکار کردم که اوضاع کنکور چندان جالب نبود. پسر ایرونی عزیز ممنون از شعرت حالا یه سوال چرا از فال گرفتن می ترسی؟

افسانه جان البته بعضی از اقا پسرا بیشتر دخترخانوما دنبال فال گرفتنن .اقا رضا من خودم اینا از تو کتاب اراجیف خاله زنکی خوندم یکمش از مجله همشهری جوان شماره 71 پیدا کردم  و اقا نیما چشم حتما جواب نظراتتو می دیم اگه دقت کرده باشی من نوشتم که خودمم به فال اعتقاد ندارم اما گفتم شاید برای بچه ها جالب باشه ودر مورد اسم وبلاگ اگه پستهای قبل از اینکه حسام و شمسی جون بیانو ببینی به علت انتخاب این اسم می رسی چون قبل از اینکه شمسی جون و حسام بیان من فقط مطالبی رو می نوشتم که جنبه امید بخشی داشتن مطالبی که اگه کسی ازشون استفاده می کرد به طور حتم زندگی رو دوست می داشت بعدم منظورتو از پستهای بیشتر نمی فهمم منظورت اینکه متنام بیشتر باشه یا تعداد خود پستها ؟و در مورد حرف اخرت من چیزی نمی دونم برعکس حسام من اصلا اهل فوتبال نیستم من تنها مسابقاتی رو که نگا می کنم(اونم چند وقت یه بار )مسابقات رالی و و گاهی هم تکواندو و بوکسه اینجوری نگام نکنین من اصلا خشن نیستم البته به جز با مزاحما

خوب حالا همونطور که خودتون خواسته بودین ادامه مطلب فالو می نویسم

فال قهوه :

الان دیگه تو هر مجلسی که باشین سروکله یکی دو نفرم که ادعای فال گیری دارن پیدا میشه بنابراین لازم نیست که خیلی دنبال فال گیر بگردین تنها کاری که لازمه شما بکنین اینه که قهوه اتونو نوش جان کنین بعدم بادست چپ فنجونتونو که البته نعلبکی روشه رو به طرف قلبتونو برگردونید بقیه اشو بسپارید به فال گیر حالا برای اینکه فال گیر محترم کلاه سرتون نذاره خودم یه سری از نشونه هارو می گم

فرشته :خبر خوب و شادی نزدیک

سوسک: وظیفه سختی برای محک زدن توانتان

گربه :درگیری ذهنی کوتاه مدت

زنجیر:پیوند رسمی مثلا ازدواج

صندلی :مهمان ناخوانده

چنگال :دشمن

سگ :دوست خوب (اگه ته فنجون باشه دوستی که به کمک احتیاج داره)

عقاب:پیشرفت مهم در زندگی

گوش :خبر غافلگیر کننده

چشم:حسود

صورت:کسی که می خواد به تو توجه کنه

ماهی:وضع مالی خوب

پرچم:خطر

در :شانس برای موفقیت

خورشید:موفقیت

جغد :بحران ،یک ادم غیر قابل اعتماد

چرخ: طالعت تغییر می کنه

مثلث :تغییرات

عنکبوت:پول غیرقابل پیش بینی

قیچی: دعوای خانوادگی

فال چایی:

فال چایی برخلاف فال قهوه جیب پرپول می خواد و کفش اهنی چایی رو در یه فنجون دهان گشاد سفید که تهش هیچ نقش و برجستگی و فرورفتگی نداره نوش جان کنید البته دقت کنید چاییتون خاکه نباشه پس از نوشیدن چای بادست چپ "(اگر چپ دست هستید فنجونو با دست راست بگیرید) فنجانرو سه بار در جهت گردش عقربه های ساعت بچرخانید وروی نعلبکی واژگون کنید تفسیرشم با فال قهوه فرق نمی کنه

فال کف دست:

دست غیر فعال تفسیر خصوصیات و استعدادها و دست فعال تفسیر حوادث زندگی البته فال دست خیلی سخته و البته خیلی هم کار می گیره بنابراین من فقط چندتا از این نشانه ها رو می نویسم اگر دستتون خطوطی کاملا متفاوت دارن گلوتون برای پیشرفت گیر کده وفرد فعالی هستین(بابافعال)رو دست چهار خط اصلی که نشونه چهار عنصر اصلیه این چند موردو فراموش نکنید اگه خطهای افقی وعمودی دستتون برابره کف دستتون مربع شکله اگر خطهای عمودی بزرگترهستن کف دستی کشیده دارین کسانی که کف دست مربع شکل دارن روشن فکرن واجتماعی ازتغییرات استقبال می کنن اگه دستی کشیده با انگشتان پهنو کوتاه دارین و خطوط دستتون برجسته و درهمه عنصر وجودیتون اتیشه بسیار ریسک پذیرو عاشق پیشه اید خط افق وسط دستتون خط  هوشه (اون خط اصلیرو می گم)اون خطی که از کنار شستتون شروع میشه وبه پایین می ره خط عمرته اگه اگه ابتدای خط عمرو خط هوشت به هم متصل باشه یعنی ادم محتاطی هستی اگه خطها جداباشن اهل ریسکی تو هر کاری زیاده روی می کنی

فال چهره یا همون چهره شناسی:

بابا دست به دماغت نزن هر چی بینی ات کج تر بهتر با قوزش چیکار داری اگه بینی ات کوچیکه اعتماد به نفس نداری یعنی ادمی ضعیف و غیر قابل اعتمادی اگرم بینیت بزرگه   (بابا منظورم تو نیستی چرا جوش می یاری)صاحب اراده استوار و عزمی راسخ هستی صاحبان  بینی های عقابی که البته امروزه دیگه حتی یه دونه هم نمی تونید پیدا کنید افرادی خودخواه وبزرگ منشن بسیار حساس (منم که حسااااس) و البته اصیل

چشم:

بین ما شرقی  ها که درباره چشم تا بخواین حرف و حدیث هست چشم شهلا چشم دریده بیحیا وسلیطه و ....اگه پایه زیستون خوب باشه که من چشمم اب نمی خوره فرق عنبیه رو با پلک می دونید (حالا می دونی یا نه)اگه بالای عنبیه نقطه سفیدی باشه نشونه عدم تعادل روحیه اگه پایین عنبیه باشه نشونه اینکه فرد مضطرب و عصبی هستی .

پیشونی هم که واردتر از منید هر چی بلند تر بهتر اگرم کمی خط و خطوط داره البته اگه از هیجانات روحی و پیری بهره مند نشده باشی نشونه تفکره البته گاهی هم نشونه فشار خون بالاست 

خب اینم از ایندفعه منتظر اپ بعدی ما باشین مطالب خیلی جالبی براتون اماده کردیم

راستی چرا همتون به اسم من نظر میدین بابا این حسامم بنده خدا زحمت می کشه اما شما تو مطلب اونم به اسم من نظر می دین اخه بابا انصافتون کجاست از این به بعد ما اسممونو بالای مطلب می نویسیم

راستی تا اخر این هفته مطلب شمسی جونم به دست ما می رسه نیست باید با پست بیاد یکم طول می کشه

و در اخر

تا دفعه بعد بای

نظر یادت نره ها  

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت22:2توسط المیرا | |

سلام

امروز روز اخر مدرسه برای بچه ها ی پیش بود و منم می خواستم به همین مناسبت یه اپ دیگه برم اما این شمسی جون منو تو حیاط گیر انداخت و ازم پرسید کی می خوای اپ کنی من ساده هم گفتم امروز اونم دوتا کاغذ که بسیار بد خط نوشته بود چپوند تو دست من که این اپ امروز شماست و کلی تهدید و ارعاب (اینجوری بود ارعاب ) که یا اینو می نویسی یا من می دونم و تو و وبلاگ ما هم گفتیم چشم حالا اول تشکرا رو بکنیم البته اگه شمسی جون اجازه بدن جنابان  امیر، ایمان ،مجید سعید ابادی و اس ا. ار. ا متشکریم بسیار مانند (ایندفعه چون نظرات کم بود اینجوری تشکر کردم ها ) خوب حالا برویم سر مطلب شمسی جون :

امروز اخرین امتحان از اخرین ترم از اخرین سال و از اخرین دوره ای بود که تو عالم نوجوانی دادم .یه جورایی دلم می خوادفیلم  تمام این روزا رو تو یه دقیقه ببینم . اخ که چه حالی می ده زندگی! انگار همین دیروز بود( شاید همین الان)بود دست مامانمو گرفتم رفتم جشن شکوفه ها .وای چقدر از ریخت معلمم بد اومد .البته اون نگاه اول بود تو نگاه دوم و سوم بهتر شد .بنده خدارو انگار زده بودن تو سرش چش و چالش یه وری بود .اصلا درک نمی کنن که معلم کلاس اول مخصوصا تو روز اول باید جذاب باشه !خلاصه جونم واستون بگه که توروزای دیگه فهمیدیم که قیافه بانو اون شکلی نبوده طرف تو جشن تو خواب راه می رفته و ما مثل مچلا براش شعر می خوندیم !!!!! اخ که چه جشنی ! یادمه گفتن یه نفر بیاد قران بخونه یهو دیدیم یکی از مادرا بچه قل قلیشو مثل توپ شوت کرد بالا .بعد بدبختی من شروع شد . مامان جونم بر اریکه نصیحت سوار شدند و فریاد زدند که بچه زرنگش خوبه از همه رنگش خوبه تو بعضی کتابا (که غلط املایی داشتند )نوشته تنبلی کار زشته . ای بدبخت من ....ای بیچاره من...با روحیه

ا ی سرخورده و قلبی جریحه دار به این فکر افتادم که زرنگ باشم . فردای اون روز همه این جمله را بهم می گفتند :و خداوند شمسی را افرید " اره بچه های گلم ؛ما هم مثل همتون نمودار کودکی نوجوانیجوانی رو طی کردیم .

کودکی رو که با جیغ و دادو کشیدن موهای دختر خاله گذروندیم . نوجونی این سمند پرشتاب هم به دنبالش مثل برق و باد رفت .اصل حال بود صفای زندگیه وقتی رئیس شورا باشی و انظباطتو بدن 14 !!!!!!!!!!!!اخ که چه کلاسی داشت !مثل توپ همه جا پیچیده بود . تو حیاط همه جلوی پامون بلند می شدن . اخر حال بود وقتی علیه امتحان دادن اعتصاب کردیم ؛شیشه شکوندیم ؛کتاب پاره کردیم ؛نماینده فرستادیم برا مذاکره اخرشم از زیر امتحان در رفتیم . اصل خنده است وقتی سوسک زنده (سوسک زنده عبارت است از سوسکی که با شی نه چندان سنگین بر ملاجش ضربه وارد امده و قیر قاج می رود . دست و پا می زند اما نمی دود )بذاری لای دفتر دبیرتون و اونم کارش به اب قند بکشه !البته مشکل این بود که تا یه سال هر جونوری از در و دیوار مدرسه (حتی برای هواخوری )رد می شد می گفتن تو اوردی !!!همونشم عشق بود .

واقعا جمله معروف الان به درد می خوره که باید با یه اه جانسوز بگیش همه با هم :اه ه ه ه ه ه ه ه ای روزگار.....باورم نمی شه که همه اینا گذشته باشه وتموم شده کارایی که به عقل جن هم نمی رسید از ما بر می اومد .(تذکر تمام خاطره های مذکور از نوع مجاز بوده و بسیاری از خفن هایی ان به دلایل امنیتی و جانی و کپی رایت منتشر نشده است )

خودمونیما اگه بخوایم بمیریم چقدر بدبختم چون باید برم از تک تک ادمایی که حتی بهشون سلام کردم پیدا کنمو از شون حلالیت بطلبم !واسه همین از همین جا اعلام می کنم که ای ی ی ی ملت من نادمم .قول می دم دیگه یه نفرو 5 بار برای نماز صبح بیدار نکنم .قول می دم هیچکسو از پله ها پرت نکنم .قول می دم...منو عفو کنین معلم شاگرد همسایه رفیق ریز درشت .

فی الحال غرض از اپ دزدی امروز مرور زندگی بود و به خاطر اوردن اینکه یه روزگاری رستم هم برای تهمینه خاطره می گفته ولی الان هردوتاشون شدن جزو تاریخ !پس بچه های خوبی باشین و از زندگیتون لذت ببرین

                                         شاد و موفق باشین

                                                             شمسی جون تهران 85/3/1

پیوست :فراخون مسابقه بشتابید بشتابید

با مطالعه متن فوق  حدس بزنید شمسی دختر است یا پسر ؟البته که دختره !چی فکر کردین ؟! فکر کردین فقط پسرا می تونن رو خرپشته لی لی برن؟! خانمها مژده که ماخود کفاییم و نیاز به هیچ گونه واردات شیطنت و تخس منشی نداریم سه تا هورا

پیوست 2: با تشکر از همه کسانی که مرادر نوشتن این اپ یاری کردن المیرای مهربون (که اگه اینو نمی نوشت می شد خدابیامرز المیرا )سالهای واپسین ،دوستان شر و اهالی محترم تهران و حومه

خوب من دوباره المیرام باور کنین این کارارو کرده حالا من دوتا از اون شیطنتهای که گفته معذوریت جانی داره رو براتون می نویسم خودتون قضاوت کنین البته نخواین امتحان کنینا سال دوم دبستان خانوم از بالای پله های طبقه نمی دونم چندم کیف بچه ها رو روسرشون خالی می کردن فکر کنین  جامدادی به چه  سنگینی بخوره تو سر بچه یا بادکنک اب می کرده می رفته ا ز بالا ی پله ها می انداخته رو سر بچه ها فکر کنم مدیرو ناظم  بعد از اینکه این از مدرسه رفته جشن گرفتن و سور دادن خیلی جالبه امسال مثلا یه ذره از شیطنتش کم شده بود  منو بدبخت کرده فکر کنین یه بار من حالم تو مدرسه بد شد زنگ زدن مامانم بیاد (عین این بچه اول دبستانیا) تا موقعی که مامانم بیاد که تقریبا 40 دقیقه طول کشید این تو حیاط پیش من وایساده بود و جالبه وقتی رفته سر کلاس  معلممون راش نداده اینم بی انصافی نکرده هرچی مرض لاعلاج بوده به من نسبت داده جوری که  وقتی دفعه بعد من سرکلاس بودم معلممون یه جوری نیگام می کرد که انگار منتظره من همین الان از بین برم و نفله شم

وای ایندفعه چقدر زیاد شد

بچه ها تورو خدا نظر بدین التماس می کنم نظر بدین   

اگه نظر ندین امیدوارم  جلوی همه بیفتین تو جوب همه بهتون بخندن

بای

  

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت12:16توسط المیرا | |

من تمام این مدت که واسه وب مینوشتم کلی حرف زدم تمام حرفامم خودم قبول داشتم اما این حرفا به درد وقتی می خوره که تنها باشی تو یه سری تصمیم گیری گیر افتاده باشی بخواهی یه کاری کنی تنبلی ات می یاد اما هیچ  کدوم به درد این نمی خوره که وقتی تنهای باید چیکار کنی وقتی هیچ کس قبولت نداره باید چیکار کنی وقتی خودتم از خودت بدت می اد چی ؟وقتی هیچکس نمی خواد سر به تنت باشه چی ؟وقتی همه حتی دوستات به اجبار باهاتن فقطبرای اینکه دلتو نشکسته باشن چی ؟وقتی هیچکس نمی خواد به حرفات گوش چی  ؟وقتی به نظر همه یه دیونه خل و چل می ایی فقط به این دلیل که خیلی از حرفای اونارو قبول نداری چی ؟به خدا خسته شدم منم ادمم از اینکه همه یه متلکی بهم بندازن خسته شدم از شنیدن کلمه دیونه خسته شدم چرا هیچکس نمی فهمه چرا هیچکس نمی فهمه اخه منم دل دارم منم ادمم بهم برمی خوره اذیت می شم به خدا سنگم بود تا حالا اب شده بود نمی دونم من چه جون سگی ام که تا حالا جا نزدم ولی واقعا این دفعه کم اوردم هیچکس به خاطر خودم دوروبرم نیست یا یه چیزی ازم می خوان یا به خاطر اینکه تو یه درس قوی ترم می تونن ازم کمک بگیرن اخه اگه ادم نخواد زنده باشه چی به خدا من نمی خوام زنده باشم نمی خوام

+نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت12:36توسط المیرا | |