تبليغاتX
زندگی راببوس

زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

برو بچ عزیز سلام

حال احوال چطورین ؟ خوبین خوشین خوش می گذره .بسه بسه زیادی حال و احوال کردم پررو شدین حالا فکر می کنین چه خبره

خوب اول بازم که درست حسابی نظر ندادین حالا اینم که ادب یاد گرفته باشین من شک دارم یاد گرفتین یا نه بفرما داره می گه اره. ارهُ هلو خوبه گفتم به جای اره بگو بله  چیکار کنم دیگه بعدم از حسام و شمسی جون سراغ نگیرین که من بی اطلاعم فقط در این حد می دونم که حسام الان سرگرم البومشه و شمسی جونم داره بال بال می زنه که اتاقشو تزئین می کنه یا به قول خودش داره دکوراسیون بندی می کنه بنابراین تا وقتی البوم حسامن تموم شه که فکر نکنم به این زودیا باشه و شمسی جونم اتاقشو درست کنه ناچارین منو تحمل کنین  

خوب اگه یادتون باشه که من شک دارم  گفته بودم می خوام کاری کنم که اون کله ها که مغز اک گذاشتین توش رو یه ذره به کار بندازین  یادتونه یا نه حالا وقت عمله

درست و حسابی فکر کن ببین اگه تو یه سوسک بودی (با توجه به اینکه همه از این موجود ملوس کوچولو بدشون می اد) دنیا از نظرت چه شکلی بود اولین کاری که وقتی یه دمپایی می دیدی می کردی چی بود

مهمه حتما روش فکر کن و جوابتو به منم بگو

راستی برای اینکه لطف کنی و زحمت منو کم کنی که نیام تو وبلاگت جار بزنم که اقا من اپم لطفا عضو خبر نامه ما شید

خوب منم برم کارای زبانم انجام بدم که فردا استادم تو ملاج من نزنه

بای تا های

+نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت22:24توسط المیرا | |

بچه نکن دستتو از دماغت بیار بیرون  به اون شیرینی دست نزن  اره چیه. نچو کوفت درست حرف بزن

اینا جمله هایی که شرط می بندم تا حالا از مامانتون شنیدین نگو نه که باور نمی کنم ولی من خودم تا حالا نشنیدم می دونین چرا چون من یه خانم تموم عیار به دنیا اومدم

حالا برا ی اینکه دیگه این مدلی ها جلوی فک و فامیل ضایگی نفرمایید براتون چند تا دستور العمل اداب معاشرت می ذارم

خوب چشاتو وا کن

کاری که می خوای دیگران نمی کنن

سه تا جمله کارتو راه می اندازه لطفا متشکرم ببخشید

زیاد قسم نخور هر چی تو بیشتر قسم می خوری دیگران کمتر حرفتو باور می کنن بنابراین لطفا بساط به جون مامانم، به خدا،  این تن بمیره اگه درروغ گفته باشمو جمع کن

هی با انگشت اشاره کسی رو نشون نده (هر چند خیلی حال می ده ) درسته می گن انگشت اشاره ولی کسی رو باهاش نشون نده تا زه اون برای اینکه تو دماغتم بره نیست(اه)

اخه تو اون وسط چیکاره ای ،نخود سیاه اش رشته، وقتی چند نفر بزرگتر دارن حرف می زنن تو خودتو قاطی نکن هی وسط غیبتهای شمسی جونو کبری خانم نپر اظهار فضل نکن

اگه دارین کلاس زبان می رین و می خواین اینو به رخ دیگران بکشین مرتب وسط حرفاتون یس و اوکی اوکی نکن یه راه دیگه پیدا کن چون این کار نشون می ده شما زبان مادریتونم درست بلد نیستین چه برسه به زبان دوم(البته این کاری که من از پسش بر نمی یام خدا بگم این استاد زبان مارو چیکار کنه که مارو مجبور کرد همش انگلیسی حرف بزنیم حالا فارسی از یادم رفته )اوکی

وقتی با اتمبیل دوستت بیرون قدم رنجه می کنی و تازه کلی هم منت سرش می ذاری که اره لطف کردم باهات اومدم یه پولی هم تو جیبت بذار اومدیم با دوستت دعوات شد باید یه پولی برای تاکسی داشته باشی تا نری منت دوستتو بکشی

وقتی داری حرف می زنی مراقب باش اب دهنتو این ور و اونور نپاشی دوستت که نمی تونه یه چتر رو سرش بگیره تا با تو حرف بزنه

اگه یکی از لباست یا یه چیز دیگه تعریف کرد فوری قیمتشو نگو

تو ظل تابستون که صورتت از عرق خیسه چه اجباری داری که حتما دوستتو ببوسی خوب نکن دیگه چندش

به جای اینکه اینقدر اه اه و ایش ایش و وای وای بگی یه راه خوشگلتری واسه ابراز تنفرت پیدا کن

خوب این از دستور های امروز راستی چرا دفعه پیش هیچ کس نظر نداده بود همش 6 نفر حسام بیچاره کلی زحمت کشیده بود تا اون مصاحبه رو کرده بود شما ها هم که نظر ندادین اگه ایندفعه درست حسابی نظر ندین من می دونم با شما هاها

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت22:5توسط المیرا | |

لطفا خودتون را برای خوانندگان ما معرفی کنید : من يغما گلرويی هستم . اسم کاملم همينه و هيچ پيشوند و پسوندی نداره . ششم مرداد ۱۳۵۴ در اروميه به دنيا اومدم . البته تو شناسنامه ام محل تولد تهران ذکر شده . پدرم اون زمان در شعبه روزنامه اطلاعات اروميه کار می کرد . بعدها به تهران منتقل شد و وقتی من يک ساله بودم با خانواده به تهران اومديم . يک سالی را در خيابون دامپزشکی و بعد در گيشا ساکن شديم .

-اسمتون رو چرا یغما گذاشتن؟

برای همآهنگی با نام خواهرم یلدا

-چندتا خواهر و برادر هستيد ؟ من فقط يک خواهر بزرگتر از خودم دارم  .

-در کدوم مدرسه‌ها درس خونديد ؟ دوران دبستان در مدرسه ی محمد باقر صدر خوندم . دوره‌ راهنمايی رو در مدرسه طالقانی و دبيرستان رو مدرسه‌ مطهری که البته به دلايلی ۲ سال از تحصيل محروم شدم و بعد در مدرسه شبانه درس خوندم .

-يه خاطره جالب از دوران مدرسه بگيد . خاطره‌ جالب از دوران مدرسه ندارم ! اما اگر اين براتون جالب باشه بايد بگم که من با ناظممون درگير شدم و ۲ سال فرستادنم مدرسه شبانه !

-خاطره‌ شيرينتر چی ؟ من هيچ خاطره شيرينی از دوران مدرسه ندارم . چون اونقدر از مدرسه بدم می اومد که چيز شيرينی برام نداشت . هميشه از ديوار مدرسه می‌پريدم و فرار می کردم و ... « مدرسمون‌ يادم‌ مياد ، ديوارای‌ بلندی‌ داشت‌ اما منو حتی يه‌ بار توی‌ خودش‌ نگه‌ نداشت ‌، دلم‌ مثل‌ يه‌ بادبادک‌ از روی‌ ديوار می‌پريد ، فراش‌ پير مدرسه‌ به‌ گرد من‌ نمی‌رسيد ، فردا ولی‌ ناظممون بغضم ميشکس‌ تو گلو ، دستای‌ من‌ می‌موندن ترکه‌ خيس آلبالو ، خطای‌ خون‌ مرد‌گی‌ رو رو کف دستام‌ می‌کشيد ، صدای‌ گريه‌‌ من گوشای‌ اون‌ نمی‌شنيد »

-چی شد که شاعر شديد ؟ خب... از اول خيلی به شعر علاقه داشتم . شايد علتش همين بوده که خودم هم به نوشتنش رو آوردم . تو دوران نوجوونی خيلی شعر می‌خوندم . بعدها کم کم سعی کردم که خودم هم بنويسم و اين جوری شد که کار به اين جا کشيد .

-چی شد که به ترانه رو آورديد ؟ من ۲ کتاب در قالب شعر آزاد چاپ کرده بودم . برای خودم هم گاهی ترانه می نوشتم اما قصد چاپ کردنشون رو نداشتم . چون بيشتر به شعر آزاد علاقه داشتم . خيال می‌کردم اگه شعری که قافيه و وزن داشته باشه ديگه نمی شه حرف امروز رو توش زد . اما بعد از مدتی حس کردم دارم تو ترانه هام همون حرفايی رو می زنم که تو شعر می زدم و اصلآ خودم زندونيی وزن و قافيه احساس نمی کنم . پس جدی تر ترانه رو دنبال کردم و به نوعی ترانه سرا شدم .

-برای اولين بار چند سالگی عاشق شديد ؟ ( می‌خندد ) يادم نيست ! فکر کنم منم مثل خيليای ديگه اول از همه عاشق معلم دبستانمون شدم ( می خندد )

-اول عاشق شديد بعد شاعر يا اول شاعر بعد عاشق ؟ فکر نمی کنم تو اون سن (هفت سالگی) شعری نوشته باشم .

-اين شعرها را برای شخص خاصی می گفتين ؟ نه ، به هر حال هر کسی تو زندگيش از اين اتفاقات عاطفی داشته ، اما در مورد من اين جوری نبوده که بگم مثل اين شعر رو برای فلان کس گفتم و اون يکی شعر رو برای يکی ديگه . تمام اتفاقاتی که در زندگی يک نفر رخ می ده می تونه تو شعرش اثر بگذاره اما اين اثر اونقدر عميق نيست که تمام يک شعر رو مال خود کنه .

-اگر ترانه‌سرا نمی‌شديد چه شغلی را انتخاب می‌کرديد ؟ نمی‌دونم ! خيلی دوست داشتم کافه داشته باشم . يعنی که کافه داشتم و پشت اون ميز کافه وايميسادم ، اون بخشی که حالا آبجو می‌دن يا چيزای ديگه . مثلا دلستر ! کار کافه داری را خيلی دوست دارم . شايد اين کار را انتخاب می‌کردم اگه پولش و جاش بود .

-اگر زمان به گذشته برمی گشت آيا باز هم کار ترانه‌سرايی رو پيش می‌گرفتيد ؟ آره ! حتما همين کار رو انتخاب می‌کردم . چون دوست دارم . با اينکه خيلی دل‌زده شدم ، به علت اجرای بعضی از کارها اما مطمئنم که همين کار رو انتخاب می‌کردم . شايد در مسيری که اومدم انتخاب‌های ديگه‌ای داشتم توی کار به خواننده دادن اما بازم کار ترانه‌سرايی رو دنبال می کردم .

-الان به جز اين ، شغل ديگری هم داريد ؟ شغل ديگه‌ای هم ندارم ، شغلم همينه و زندگيم هم از همين کار می‌گذره .

-اولين کسی که ترانه‌ی شما را اجرا کرد کی بود ؟ اولی امير کريمی بود که تو آلبوم « تا هميشه » چهار تا از ترانه‌های منو اجرا کرد و ضبط شد . اما اولين آلبومی که بيرون اومد کار ناصر عبداللهی بود . آلبوم « دوستت دارم » که ۲ ترانه از من توش بود .

-وقتی اولين کار اجرا شده را شنيديد چه حسی داشتيد ؟ خوب معلومه اولين تجربه‌ها بود و آدم خيلی لذت می‌برد از اجرا و حس خيلی خوبی داره که بشنوی يکی ترانه‌ تو رو اجرا کرده . اون تجربه برام خيلی عزيز بود اما رفته رفته اين تب و تاب از بين رفت و حالا ديگه کمتر کاری اون شور و شوق رو در من زنده می کنه .

 

-چند ساله شعر می گين و با چند خواننده لس آنجلسی کار کردين . آیا شما قصد دارین با شهره، لیلا فروهر و محمد اصفهانی کار کنین؟

شعر رو تقریبا از هفده ساله گی شروع کردم و شش سالی هست که در کنار شعر، ترانه هم کار می کنم.

یازده ترانه با سیاوش قمیشی در آلبوم های نقاب و بی سرزمین تر از باد و روزهای بی خاطره کار کردم، یک ترانه با شماعی زاده، یک ترانه با فرامرز آصف، یک ترانه با معین، یک ترانه با امید، دو ترانه با آرین، یک ترانه با شیلا و در آلبوم "آدم و حوا"ی شادمهر دو ترانه به نام های "ستاره" و "با من باش" رو کار کرده ام.

متاسفانه ترانه سرا در روزگار ما انتخاب می شه و انتخاب نمی کنه. به گمانم شما باید سوال آخر رو از همون سه خواننده بپرسین

-چی شد که با قمیشی کار کرديد ؟ کتاب من يکی از دوستانم به نام علی نمکين برای سياوش فرستاده بود و سياوش شعر‌ها را انتخاب کرده بود و با من تماس گرفت و اين جوری شد که با سياوش کار کردم .

 

-از همکاریتون با سیاوش بگین و اینکه کار کردن با سیاوش چطور بود . آیا شعر ها رو بخاطر سیاوش عوض می کنین؟ در مورد ریتم آهنگ ها پیشنهاد می دین؟ از کدوم آهنگ سیاوش روی اشعار شما بیشتر راضی هستین؟

این همکاری یکی از بهترین اتفاقات برای من من بوده. سیاوش ترانه رو به درستی می شناسه و یکی از رمزهای اثرگذاری آثارش همین مسئله است. اجراهای سیاوش خیلی به حس من نزدیکه و خودم از قدیم طرفدار صدای اون بودم. گاهی در قسمتی از شعر سیاوش مطرح می کنه که فلان کلمه در آهنگ من خوب نمی شینه یا فلان سطر به یک نواختی کل اثر لطمه می زنه... منم اون بخش رو تغییر می دم چون به نگاه سیاوش اعتماد کامل دارم. در مورد آهنگ ها اظهار نظر نمی کنم چون سیاوش آهنگ ساز تازه کاری نیست که نیاز به خط دادن داشته باشه. همه کارها رو دوست دارم اما" نقاب" و "پرسه" و "تصورکن" از اجراهای مورد علاقه ام هستن

-دوست داريد با چه خواننده‌هايی کار کنيد ؟ با هر خواننده‌ای که دوست داشته باشه با من کار کنه ، کار می‌کنم .

-درسته که ترانه‌ « ستاره » را شادمهر عقيلی بدون اجازه شما اجرا کرده ؟ بدون اجازه اجرا نکرده . شادمهر ۴ تا ترانه از من داشت که ما يه کم مشکل پيدا کرديم و قرار شد که اون ۴ ترانه رو با اينکه آهنگ‌سازی ، تنظيم و اجرا شده بود ، از توی آلبوم در بياره ؛ اما قبل از اينکه اين اتفاق بيافته ، آلبــــوم « آدم و حوا » به شکل غيرمجاز پخش شد و بيرون اومد و هيشکی هم نفهميد از کجا . حتی خواننده هم از شکل بيرون اومدن اين کار خبر نداشت ديگه چه برسه به اينکه به اجازه من باشه !

-اگر به شما بگن که ۳ تا از بهترين ترانه‌هاتون را انتخاب کنيد ، کدوم ها را انتخاب می کنيد ؟ البته نمی‌تونم ۳ تا را انتخاب کنم . خيلی از ترانه‌هام را دوست دارم . ولی سه تای اولی رو که به ذهنم می رسه برات می گم . مثل « سينما رکس » ، « تصور کن » و « ديوار » .

-از اجرای کدام از ترانه‌هاتون کاملا راضی هستيد ؟ از کدام اصلا راضی نيستيد ؟ خيلی از اجراها را دوست دارم . مثلا از کارهايی که سياوش قميشي اجرا کرده خيلی راضی ام ، خيلی از ترانه هايی که رضا ( يزدانی ) اجرا کرده رو دوست دارم و به سليقم نزديکه . روی هم رفته خيلی از اجراها رو دوست دارم اما دو سوم کارهايی که ازم اجرا شده خودم رو راضی نکرده . البته شايد من خيلی سخت سليقه باشم و کار تمام اون دوستان خوب بوده باشه...

 

-نظرتون درباره ترانه های مریم حیدر زاده چیه؟

خانم حیدرزاده به اعتقاد من ترانه سرای خوبیه و سبک مخصوص به خودش رو داره. با وجود این که خیلیها (مخصوصا ترانه سراها) چشم دیدن اون رو ندارن من از خیلی از ترانه هاش رو می پسندم. ای کاش این استعداد کمی هم به سمت ترانه های اجتماعی و انتقادی سوق پیدا می کرد و یا به لایه های درونی تر ارتباط های عاشقاتنه می پرداخت اما... بدون وجود این موضوع هم می شود گفت که خانم حیدرزاده از ترانه سرایان خوب دوران ما هستن

 

-آیا شما شعرهاتون رو برای تایید نهایی و یا اظهار نظر به شخص خاصی می دين؟ آیا برای شعرای جوان این کار ضروريه؟

اگه منظورتون کسیه که در این زمینه سررشته داره و به عبارتی من اون رو به عنوان استاد خودم در نظر می گیرم و ترانه هام رو براش می برم تا بخونه و نظر بده ، باید بگم نه. در زندگی استادی نداشته ام و شعر و ترانه رو قابل یادگیری و آمورش نمی دونم. بدون شک مثل هر کس دیگری از آثار خیلی از شاعران و ترانه سرایان تاثیر گرفته ام اما استادی نداشته و ندارم... در ضمن من خودم رو در مقامی نمی بینم که برای شاعران جوان فتوا صادر کنم که چه بکنند و چه نکنند. کسی که شعر مثل خون در رگ هاش جریان داشته باشه حتی اگه مثل رابینسون کروزوئه در جزیره یی دورافتاده تنها بمونه هم می تونه زیباترین شعرها رو بنویسه

-آيا تصميم داريد که خواننده بشيد ؟ نه تصميم ندارم خواننده بشم ! مشغول ضبط يه سری کار هستم که واسه دل خودمه و قصد انتشارشون رو ندارم . شايد يه روزی اونا رو تو اينترنت بگذارم اما مطمئن باش که هيچ وقت آلبومی بيرون نمی دم .

-در مورد ترانه<<تصور کن >> یگیدچی شد که اين ترانه را گفتيد ؟ يادم نيست که چی شد ! ايده‌ش... يعنی شروعش از جمله‌ « نهنگا خودکشی کردن » اومد . بعد رفتم از اول نوشتم و رسيدم به اين جمله و ادامه ا‌ش دادم . بعضی از ترانه ها رو خود نويسنده هم نمی دونه که چه جوری شروع شدن . « تصور کن » هم از همين ترانه هاست...

 

-شعر "تصور کن" دید جهانی داره و این در تناقضه با شعرهای مشابه ایرانی که بيشتر جنبه ناسیونالیستی دارن، نظر شما در مورد شعرهای ناسیونالیستی چيه؟

از این مسئله که جغرافیای خودت رو زیباترین و با فرهنگ ترین نقطه جهان بدونی و کشورهای دیگه و فرهنگشون رو داخل آدم ندونی بیزارم. از دیدن کسانی که موقع بیان ملیتشون فقط از زیبایی خرابه های تخت جمشید و شکوه کوه البرز و این قبیل سخن می گن خنده ام می گیره. من شهروند جهانم اما به زبان فارسی سخن می گم و به فضایی که در آن بالیدم دلبستگی دارم. این دلبستگی اگه رنگ تعصب بگیره انسان رو بدل به موجود آدمی خواری مثل هیتلر می کنه. تعصب نسبت به هر چیز به جز آزادی بلای جان جهانه.

-شما به متن ترانه "تصور کن" اعتقاددارین؟ می خوام بدونم یه شاعر یا ترانه ساز چقدر به کاری که انجام میده ایمان داره؟

من به هر چیزی که نوشتم اعتقاد دارم. ممکنه گاهی برای این که خواننده خواسته بوده ترانه هایی با موضوعات سطحی و ساده ی عاشقانه نوشته باشم اما هرگز ترانه یی با موضوعی که به آن اعتقاد نداشته ا م برای خوش آیند این و آن ننوشته ام. کاری که اغلب دوستان همکارم در این جا کرده اند. من هم مثل شما معتقدم که هنرمند باید به آن چه می آفرینه معتقد باشه. کاش تمام ما شبیه ترانه هامون بودیم.

-تا چه اندازه ترانه های شما در ایران سانسور میشه؟ و مجوز چاپ می گیره؟

ترانه هم مثل هر هنر دیگری در ایران دچار ممیزی می شه. من هم ترانه های زیادی دارم که سطرها و یا کل آن ها مجال چاپ و اجرا در ایران رو پیدا نمی کنه. البته مجوز چاپ راحت تر داده می شه تا مجوز اجرا توسط خواننده چون تیراژ کتاب ها سه هزار جلده اما یک نوار موسیقی دست کم در سی هزار نسخه منتشر می شه

-توی بعضی از شعرهاتون از زمانها یا خاطره هایی صحبت کردین که به زمانهایی قبلتر از زمان تولد شما برمی گرده... یعنی به نظر می رسه که اون خاطره مال شما نبوده و از دیگران شنیدید ولی به عنوان خاطره خودتون مطرح کردید مثل شعر لاله زار چرا؟... این باعث می شه که احساسی که توی اون شعر هست مصنوعی به نظر برسه...

من در ترانه سرگذشت و خاطرات خودم رو نمی نویسم، اگه می خواستم چنین کاری بکنم به جای ترانه نوشتن یکی از این دفترهای مخصوص خاطره نویسی که قفل و کلید هم داره می خریدم و مشغول می شدم. در ضمن مگر ترانه باید تنها در برگیرنده تجربه های شخصی آدم باشه؟ سوال شما مثل این می مونه که به یک کسی که نقاشی قهوه خانه یی می کنه بگی چرا عکس جنگ رستم و سهراب رو کشیدی؟ مگه تو خودت جنگیدن این دو نفر رو با هم دیدی؟ من ترانه ای دارم که می گه : من از جنوب شهر میام! از بغل دروازه غار... این دلیل نمی شه که من واقعا تو دروازه غار زندگی کرده باشم. متاسفانه ترانه سرایان دوره های قبل نتونستن بخش زیادی از اتفاقات بزنگاه خودشون رو در ترانه هاشون بیارن و این کار به عهده ی من و امسال منه که قطعه های نا تموم این پازل رو پر کنیم. در مورد مصنوعی بودن احساس در این دست ترانه ها هم اولین باره که می شنوم چون ترانه هایی مثل لاله زار یا کافه نادری در همین ژانر هستن و از موفق ترین و پر مخاطب ترین ترانه های من بودن

-از بين ترانه‌سرايی ، شاعری ، فيلمنامه نويسی و ترجمه کدام را بيشتر می‌پسنيد ؟ همه‌ اين کارها هم دوست دارم . هر کدوم رو به نوعی ديگه . ولی از بين اين ها شعر برام از همه جدی تره چون تمام بخش های ديگه رو در خودش داره .

-بیشتر آثار كدام شاعران گذشته را می پسندین؟

شاملوی بزرگ به اعتقاد من سرآمد شاعران زبان فارسیه

-با چه سازهايی آشنا هستيد ؟ فقط گيتار می‌زنم . اونم نه در حد خيلی خوب ، اما می‌زنم .

-به چه نوع سبک موسيقی علاقه داريد ؟ سبک راک و بلوز خيلی دوست دارم .

نظرتون راجع به اينکه تعداد خواننده های ايرانی خيلی زياد شده چيه ؟ به نظر من بد نيست که خواننده زياد باشه ، چون همه جای دنيا همينه . مثلا در ترکيه حدود هشت هزارتا خواننده دارن . اما مهم اينه که همه با شرايط يکسان کار کنن . اگه اين جا هم همين شرايط وجود داشت اشکالی نبود . يعنی اگه همونطور که به يه خواننده در پيت سريع مجوز می‌دن به کارهای درست حسابی هم به همين سرعت مجوز می دادن کارها می تونستن تکليفشون رو با هم روشن کنن ، اما متاسفانه اين اتفاق نمی‌افته . الان کارهای به درد نخور سريع مياد بيرون اما کاری که يه ذره حرف داشته باشه ، ۲ سال طول می‌کشه بياد بيرون . وقتی اين تعادل وجود نداره ديگه يه کم کار سخت ميشه . اما نفس اينکه خواننده زياد باشه اتفاق بدی نيست . تو يه بازار عادل اگر خواننده کارش بد باشه ، خود به خود حذف ميشه و کارهای موندگار باقی می مونن .

-آيا خواننده‌ای خواسته ترانه‌ شما را اجرا کنه و شما به اون شخص ترانه نديد؟ نه .

-شايد شما از کسی خوشتون نياد ، بهش ترانه می‌ديد ؟ از خيلی‌ها خوشم نمی‌ياد اما ترانه هام رو بهشون می دم که اجرا کنن . واگذاری ترانه ديگه خوش اومدن و خوش نيومدن نداره . قرار نيست که باهاشون ازدواج کنم ! هر کسی بخواد ترانه ی من را اجرا کنه بهش ترانه می‌دم .

-چرا بعضی از ترانه‌های شما را ۲ خواننده اجرا می‌کنن . مثلا « ياد من باش » ( هم ترانه ) که هم سياوش قميشی اجرا کرده و هم آزادپور و يا ترانه « بابا تو ديگه کی هستی ؟ » که فرهاد جواهر کلام و شيلا اجرا کردن ؟ اين اتفاقات اکثرا در مورد اين افتاده که اينجا ( داخل کشور ) و اونجا اجرا شده . چون دوجای مختلف هست و دو مارکت مختلف . بعضی وقتا يکی اينجا اجرا کرده و يکی اونجا گوش کرده و ميگه که الا و بلا من اين ترانه را می‌خوام . در يکی دو موارد اين اتفاق افتاده .

-نظرتون در مورد مرگ چيه ؟ اونم يه چيزيه که وجود داره و بايد باهاش کنار اومد . چيز بدی نيست ! يه بخشی از زندگی مثل کودکی ، جوانی و ... يه پرده‌ای هست که از اون ورش هيچ خبری نداريم و فقط يه سری قصه داريم در موردش . رو اين حساب يه چيزيه که بايد باهاش کنار اومد و هيچ توضيحی هم نمی‌تونم در موردش بدم . چون هيچ کس چيزی ازش نمی دونه . ولی فقط می‌تونم بگم که ازش نمی‌ترسم .

-چه رنگی رو دوست داريد ؟ آبی آسمانی .

-چه غذايی را دوست داريد ؟ قرمه سبزی !

-در کدوم محله زندگی می‌کنيد ؟ الان در شاهين جنوبی نزديک جنت آباد هستم . اما قبل  گيشا بودم .

-چی شد که اين محل را انتخاب کرديد ؟ خودم می خواستم گيشا خونه بگيرم اما هزينه ش زياد بود و برای همين اينجا گرفتيم تا بعدا برم يه جای ديگه .

- راضی هستيد ؟ آره ! اين جا خوبه فقط واسه رفت و آمد يه کم مشکله و وسيله می‌خواد که من هم ندارم و اصلا رانندگی هم بلد نيستم و علاقه ای هم ندارم ياد بگيرم ! پس فعلا با آژانس می سازيم تا ببينيم چی می شه . اگر ماشين داشته باشی خيلی جای خوبيه ، خلوته ، هوای تميزتری داره و ...

-مجردین یا متاهل هستین؟
من 16 دی ماه سال1382 ازدواج کردم و متاهل هستم.

-با همسرتون کجا آشنا شديد ؟ تو يه گالری نقاشی توی فرهنگسرای ابن سينا در شهرک غرب .

-شما هم به نقاشی علاقه داريد ؟ آره، نقاشی خيلی دوست دارم .

-دوست نداريد خودتون نقاشی کنيد ؟ نه ! دوران نوجوانی خيلی نقاشی می‌کشيدم ، الان هم کاريکاتور بد نمی‌کشم . ولی دوست ندارم . هر کسی تو يه چيزی استعداد داره . همسرم جای من نقاشی می‌کشه و من هم جای اون می‌نويسم !

-همسرتون شغل شما را دوست دارند ؟ آره ، خيلی .

-دوست داران شما از چه طریقی می‌تونند با شما ارتباط برقرار کنند ؟ در حال راه اندازی وب سایتم هستیم که حداکثر تا هفته آینده راه اندازی میشه .

-لطفا رمز موفقیت خودتون رو بگين.

من خودم رو موفق نمی دونم و این حرف رو هم از روی فروتنی و خاکی بودن و این اداها نمی زنم. تنها جوابی که می تونم به شما بدم اینه که انسان اگه واقعا بخواد به چیزی برسه می تونه و هیچ نیروی زمینی و آسمانی نمی تونه جلوی اونو بگیره

 

-خب ممنون ازت که وقتت رو به من دادی

 خواهش میکنم . موفق باشید

 

 

بعد از خواندن مصاحبه ، جدید ترین خبرها را از فعالیت

 

 یغما گلروئی به اطلاع شما خواهیم رساند . از جدیدترین خواننده هایی که یغما با آنها کار کرده است می توان به امید ، کامیار دلان ، رضا یزدانی ، فرهاد جواهر کلام ، جاوید عسگری ، مهرداد نوایی و ... اشاره کرد . از آلبوم هایی که قرار است به زودی وارد بازار شود و یغما گلرویی هم در آنها ترانه دارد می توان به آلبوم فرامرز آصف و معین اشاره کرد . هم چنین وی کتاب هایی برای انتشار در پیش دارد که عبارت اند از : « دیوارها سخن نمی گویند ... » ( ترجمه ترانه های احمد کایا ) « آوازهای سرخ ترکمن صحرا » ( ترجمه اشعار مفتوم فلی نراقی ) « ماهی مست » ( ترجمه اشعار اورهان ولی ) « ما همه ترانه سراییم ... » ( مجموعه ای از ترانه سرایان معاصر که من(حسام) هم افتخاره حضور در این مجموعه را دارم !). « هایکوهای زندان » ( مجموعه شعر ) « چکامه چپق » ( یک شعر بلند ) « آزادی با مجوز » مجموعه ترانه های یغما گلروئی . البته اخرین کتابی که از یغما منتشر شده (( رقص در سلول انفرادی )) نام دارد .

 

در ضمن تهیه توسط الیشا از www.narenj.com

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت12:14توسط المیرا | |

سلام

اقا واقعا بی معرفتین خوب چرا ضایع  می کنین ای خدا بگم چیکارتون نکنه بابا این حسام کلی حرص خورده بچه اینقدر بالا پایین پرید سقف خونه خوب فرو ریخت اخه بی انصافا کلی من و حسام ذوق کردیم که مصاحبه با یغما گلرویی با سوال هایی که بچه ها می پرسن (حالا یکی بگه تو این وسط چیکاره ای ) خوب دعوا بسه گناه دارین قرار بود من دیگه اپ نکنم تا جواب این سوال بدید حالا هم سر حرفم هستم حالا حرف چی بود 

اقا ملت جماعت کشور دنیا  ما می خوایم با یغما گلرویی مصاحبه کنیم شما بگین چه سوالی بپرسیم (بازم اون پرانتز بالا تکرار بشه) 

خوب اگه نمی خواین بگین ما هم الاف نشیم دیگه اگه به این اپ جواب بدین من امضا شناسی شخصیتو براتون می ذارم

راستی شاید دیگه من ننویسم شاید وبو به طور کامل دادم به حسام و شمسی جون .

بای

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت19:28توسط المیرا | |

 

واقعاً كه ........ اصلاً ازتون انتظار نداشتم . يعني بي تفاوت تر از شما نديدم . دلم خوش بود الان بگم ميخوام با يغما گلرويي مصاحبه كنم كلي خواننده هاي وبلاگمون حال ميكنن . تاكيد كردم گفتم نظر بدين ، .... اما هيچي به هيچي .......رسمش اين نيست .  خب اگه دوست ندارين حداقل بگين نميخواين که ما هم تکلیفمون روشن شه !

من به الميرا گفتم آپ نكنه تا شما به مطلب قبليِ من يه روي خوش نشون بديد . پس يه تكوني به خودت بده ، زود باش . من هنوز منتظره جوابم

+نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت21:41توسط المیرا | |

 

سلام . بلاخره اين كنكوري ها هم راحت شدن و ديگه ميتونن يه نفس راحت بكشن ، البته تا اعلام نتايج ! ولي واقعا خسته نباشيد و اميدوارم قبول شيد .

قبل از هر چيز از اينكه آلمان و انگليس به سزاي اعمالشون رسيدن و نتونستن بالا بيان خوشحالم . در ضمن يه خبر فوتبالي ديگه بدم ..... شنيدم به دليل رسوايي هاي داوري در ايتاليا ، يوونتوس از سري A سقوط كرده به سري C1 ( يعتي 4 دسته پايين تر ) و همينطور آث ميلان و لاتزيو و فيورنتينا هم به سري B . با اين حساب دو قهرماني اخير سري A ايتاليا به اينتر ميلان رسيد ( تبريك ميگم به هوادارانه اينتر )

و باز هم خوشحالم از اينكه يه سري از قميشيون اينجا سر ميزنن و اميدوارم بتونم از خجالتشون در بيام ( البته يه كارايي هم ميخوام بكنم در ادامه خواهيد ديد !) . چند نفري هم خواسته بودن اگه از سياوش خبري دارم بگم . راستش يه سري مطلب هست كه بعضي ها ميدونن شايد بعضي ها هم ندونن كه حالا عرض ميكنم . احتمالاً خبر داريد كه سياوش خونش‘ عوض كرد و از آمريكا رفت به يك شهر كوچيكي در آلمان . اونم به خاطر بعضي از مشكلات و ناراحتيهايي كه واسش درست كردن ، از جمله همين آقاي ابي ! البته ترجيح ميدم به خاطر بعضي از طرفداراي ابي كه احتمالاً اينجا سر ميزنن شفاف سازي نكنم ! فقط نتيجش اين شد كه آلبوم آخر ابي ( كه با شوبرت آواكيان كار كرد ) به قشنگيِ آلبوم شب نيلوفري و حتي ستاره هاي سربي (كه جفتش‘ سياوش آهنگ ساخت و تنظيم كرد) نشد . راجب آلبوم بعدي سياوش هم بايد بگم كه به گفته ي خودش شامل 10 آهنگِ كه پنج تاش موزيك تند ( trance ) بدون فاصله و پنج تاش هم آروم به سبكِ خاص خودشه . گفته سعي ميكنه تا ژانويه آلبوم دراد .

در ضمن اگه كسي خبر جديد داره حتماً ما رو از تشنگي نجات بده .

حالا يه چيز ديگه ... احتمالاً يغما گلرويي رو كه ميشناسيد ؟ ....اسمش آشناس ؟ خوب احتمالاً اسمش‘ در تيراژ پايانيه زندگي به شرط خنده به عنوان ترانه سرا ديديد ( تو همين سريال هم شعر تيم ملي رو اين آقا گفته بود ) و همچنين متهم گريخت . ولي.......... اگه تا الان از اين 3 تا آلبوم آخر سياوش ( نقاب ، بي سرزمين تر از باد ، روزهاي بي خاطره ) لذت برديد بايد بگم شاهكارهاي ايشون هم نقش داشته. .....چرا ؟ چون ترانه هاي : نقاب ، خسته شدم ، فاصله ،‌بي سرزمين تر از باد ،‌ لعنت ، پرسه ( بارون ) ، مزرعه ، پنجره ، تصور كن ، ياد من باش رو يغماي عزيز گفته . حالا من ميخوام اگه شما موافق باشيد و از اونجايي كه يغما جوون باحاليه يه مصاحبه يا يك گپ كوچولو باهاش ترتيب بدم ( اينو جونِ من حتماً نظر بديد كه آره يا نه ) و از اونجايي كه من تا حالا با كسي مصاحبه نكردم ميخوام شما هم كمك كنيد تا يه سوالايي رو جمع كنم كه دست خالي نرم . پس خواهش ميكنم هر سوالي رو كه دوست داريد ازش بپرسم به من بگيد . به آي-ديِ منم سوالاتون‘ فرستاديد عيبي نداره : hessam_trance@yahoo.com

پس ببينيد دارم دست به يه كار نسبتاً بزرگ ميزنم شما هم يه مرام بذاريد ! حتماً حتماً جواب منو بديد چون منتظرم . يادتون نره...........حسام

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت22:15توسط المیرا | |

اقا چه قدر بی انصافی ؟به نظر خودتون دیگه شورشو درنیاوردیم ؟اره حق دارین نمی دونین دارم راجع به چی حرف میزنم .دارم راجع به دایی و برانکوویچ بیچاره حرف می زنم خوب اره می دونم گفته بودم از فوتبال چیزی سر در نمی یارم گفته بودم فرق گل و با افساید نمی دونم اما از غرور له شده چی از اون که سر در می یارم .خداوکیلی این بی انصافی نیست .بابا به خدا این همون داییه که همه گفتین اسطوره فوتبال ایرانه ما یا الزایمر داریم یا داریم خودمونو می زنیم به اون راه می خوام بدونم مگه این همون دایی نیست که فیفا پارسال ازش تجلیل کرد مگه همونی نیست که تورده دوازدهم اسمش جزو بهترین حمله های جهان ثبت شد چه طور اون موقع دایی بود اره گیر دادن به یه نفر راحته اصلا می دونین چیه عادت ما ملته که یه نفرو اینقدر میبریم بالا که دیگه خودشم خودشو نشناسه بعد چنان با کله می زنیمش زمین که طرف دیگه از جاشم بلند نشه لابد اینم تقصیر برانکوویچه که کریمی فقط تو زمین رژه میرفت بابا کو اون یار دوازدهم که قبل از جام حرفش بود چرا هیچ کس به کل کادر فوتبال گیر نداد فقط کاسه کوزه ها سر دایی و برانکوویچ خورد شد حالا هم که گیر دادین این دوتا چرا برنگشتن ایران چرا یکیشون رفته لاس وگاس چرا اون یکی رفته بوسنی یا هر جهنم دیگه ای فقط نگین که اگه برمی گشتن مثل یه قهرمان ازشون تجلیل می کردین یه ذره خودت فکر کنو و انصاف بده این همون دوستی و مهر را هرنفس اماده ایمه دیگه ؟ ببخشید اگه خیلی تند میرم ولی اخه این انصاف نیست پله الان کجاست و دایی کجا ؟از روزی که ایران از جام حذف شد هر مجله رسمی و مهم یا زردی رو که برداشتم فقط فحش به برانکو بوده تا تونستیم ناسزا نثارشون کردیم حالا م می گیم چرا بر نگشتن ایران ؟ حتی تو خود مسابقه عادل فردوسی پور اینقدر به دایی لطف داشت که هر چی تونست به دایی گفت فکر نکن من طرفدار داییم نه من حتی ازش خوشمم نمی یاد اما یه ذره فکر کن واخرین حرف اگه با حرفای من موافق نیستی نظرتو حتما بگو

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت19:41توسط المیرا | |

ناراحتم......خيلي خيلي ناراحتم . آرژانتين ناباورانه و كاملاً ناجوانمردانه حذف شد . آره باخت ولي نه به يك تيم مقتدر .... آلمان تنها به كمك 3 داور و يك ورزشگاه اونم در سرزمين خودش تونست آرژانتين رو ببره .

چطور ممكنه با زانو به پهلوي دروازبان زد و اونو راهي بيمارستان كرد در حالي كه حتي داور خطا هم نگيره ؟ در كدام بازي به تيم پزشكي اجازه نميدن براي مداواي بازيكن به زمين بياد ؟ در كدام جام جهاني حتي صحنه هاي مشكوك از طرف تلويزيون پخش نميشه ؟مگه ميشه مارادونا در ورزشگاه باشه و حتي يه لحظه هم نشونش ندن ؟ كدام داور 25 ثانيه قبل از اتمام وقتهاي تلف شده اون هم در شرايط حمله ي تيم غير ميزبان سوت رو ميزنه ؟ چرا اليور بيرهوف بد از تموم شدن بازي بايد به اردوي بازيكنان غم زده آرژانتين بره ؟ چرا بيشتر خطاهايي كه پشت محوطه جريمه بر روي بازيكنان آرژانتين صورت ميگرفت اعلام نشد؟( معلومه خيليا از ضربات ريكلمه ميترسن ) ، چرا....؟چرا....؟ این بازی سوال های بسیاری داره..........

حیف شد .... حق آرژانتين باخت نبود فقط كافيه منصفانه و واقعگرايانه به اين نبرد نابرابر فكر كنيم . آرژانتين تاكتيكي ترين تيم جام ، تيمي كه همه كارشناسان از حضورش در فينال حرف ميزدند چه وداع تلخي داشت. اينو تبريك ميگم به فيفاو سپ بلاتر که پیش دوستش   بكن با‎‏ئر رو سفيد شد .

شایدم بشه چشم ها رو همه واقعيت ها بست و فوتبال ماشينيِ ژرمن ها رو تا پايان جام تحمل كرد.

آرژانتين 4 سال ديگه برميگرده ولي ايندفه ليونل مسي ازابتدا در ميدان خواهد جنگيد به انتقام اشكي كه در 19 سالگي در آلمان ريخت .

حسام ........ یک آرژانتینی متعصب

{نظر سنجی راجب این مطلب مهم نیست . لطفا به  مطلب المیرا نظر بدید.}

+نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت23:0توسط المیرا | |

سلام

حال احوال چطورین؟ کنکورم که داره تموم می شه و سایه نحشو به امید خدا از سر ما بر می داره

اول چیکار کنیم اهان تشکر :بچه ها از همتون ممنون که به ما سرزدین واقعا لطف داشتین .و در باره اونهایی که از سیاوش خبر خواسته بودن تو اپهای بعدی حتما خبرهایی از سیاوش می خونید که حسام زحمتشو می کشه

برای باخت تیم آرژانتین واقعا متاسفم عالی بازی کردن باخت حقشون نبود .

حالا بریم سراغ اپ خودمون امروز می خوام راجع به فال و فالگیری بنویسم نمی دونم شما تا چه حد بهش اعتقاد دارین من که اعتقاد ندارم فقط مطلبشو خوندم خوشم اومد گفتم برای شما هم بذارمحالا بریم سراغ انواع فال

فال شمع :اگر شمع جرقه بزنه از همان طرفی که جرقه زده خبرهای خومشی به شما می رسه برای اینکه بفهمید چه کسی خبرهای خوشو برای شما می اره به اشک شمع توجه کنید اگر اشک شمع از طرف چپ بریزه اورنده خبر زنه و اگر از سمت راست بریزه اورنده خبر مرده با دقت در دامن شمع جایی که اشک ها جمع شده می تونید اول اسم طرف رو هم پیدا کنید اگر شمع با شعله ابی بسوزه نشانه اینکه در اتاق تنها نیستید و روحی هم در اتاقه .اگر اشکهای شمع به صورت گل در بیاد به این معناس که غریبه ای رو ملاقات می کنی که عاشقت می شه .با سوالی که پاسخش اره یا نه است شمع رو روشن کنید اگر اشک از طرف راست بریزه پاسخ بله و اگر از طرف چپ بریزه پاسخ نه است

اگر شمع خودبه خو خاموش بشه یا در حالی که کسی ان را دردست داره و راه میره خاموش بشه نشانه بداقبالیو خبر مرگ و یا پایان غیر منتظره یک ارتباطو می ده اما اگه کسی تصادفی شمعو خاموش کنه نشان دهنده اینکه به زودی مراسم ازدواجی در پیشه .

فال کارت: برای اینکه از نتیجه یک واقعه باخبر بشید به اون قضیه فکر کنید و کارتهارا بر بزنید .سه کارت را انتخاب کنید از تلفیق معنای این سه کارت به پاسختان می رسید

در سال اینده چه اتفاقی می افته؟

ورقها را به پشت بر بزنید 21 کارت انتخاب کن و در سه ردیف 7 تایی انهارو به رو  و روی میز بچین اولین کارت ردیف بالا نشانه حاله کارتهای بعدی ردیف بالا و ردیف وسط نشانه اینده نزدیک و کارتهای دریف اخر نشانه اینده دوره.

فال دانه سیب:دانه سیبی را روی کف دست چپتان قرار بدید و دست راستتونو روی اون قرار بدید و دستتان رو خوب تکان بدید و بگید

دانه سیب دانه درخت سیب

به من بگو عشق واقعی من کجاست

شمال جنوب خاور یا باختر

دانه سیب دانه سیب بگو کجاست

وقتی دستتونو باز می کنید نوک دانه سیب به هر طرف که بود عشقتون اون طرف خونه داره

خوب برای امروز بسه اما اگه از اینها خوشتون اومده بهم بگید بازم از این چیزا تو استین دارم از فال پوست سیب گرفته تا فال تاروت و حافظ البته تازگیها سعدی هم به خط فال گیرا اضافه شده باور کنید.

خوب حالا شما به کدوم یکی از این فالها اعتقاد دارین و اگه فالی رو می شناسین که غیر ایناست حتما به ما هم بگین

تا دفعه بعد

اهان یه چیزی تا یادم نرفته یه نفری که خودش می دونه اینو بخونه

فکر نکنم به شما ربطی داشته باشه ما با هم چه نسبتی داریم شدیدا غیر مودبانه اش می شه این (به تو چه)

+نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت22:3توسط المیرا | |

 

وقتي آسمون چشمام       پُره از ابرايه گريه

خيلي سخته نشكستن      پشت كوهي از گلايه

تو دلت ميگيره چي كار ميكني ؟ وقتي كه به اوج تنهايي سقوط كردي ، با كي هم غصه ميشي ؟ تويي كه واسه همه سنگ صبوري ، تويي كه هميشه تا يكي دلش گرفته مياد پيشت تا همگريش بشي،موقعه ي دلتنگيات سر رو شونه ي كي ميزاري ؟     هممون اين تجربه رو داشتيم . منم چند وقتي بود اصلاً حال و روز خوبي نداشتم ولي تنها كاري كه كردم ريختم تو خودم اونقدر كه مثل يه بغض تو نگام خيمه زد ولی

وقتي يه بغض سنگي       راه گلوم‘ بسته   

 دلم ميخواد ببارم           با اين چشايِ خسته

پس دوباره سراغ ناجيِ هميشگيم رفتم . همون كه از عطرِ گلايِ پونه ميگه ، همون كه بدون اينكه باهاش حرف بزنم دردم‘ ميدونه ، همون كه هميشه با من حرف ميزنه از اونوره ديوار..... ياد حرف قشنگش افتادم كه ميگفت گريه قشنگه، پس تو خيالم سر رو زانوش گذاشتم . غم شيرين صداش نفس فرياد من شد تا باهاش همصدا بشم :

هم غصه بخون با من        تو اين قفس بي مرز

 لعنت به چراغ سرخ         لعنت به چراغ سبز

آره من ديوونه ي سياوشم .........

( حسام )

{من بر اساس يك واقعيت مينويسم ، اين يه گوشه از خاطراتِ زندگیمه ! }

در ضمن غیر از این آخریه راجب اون ۴تا بیتم نظر بدین ممنون میشم !

 راستي تو دلت بگيره چي كار ميكني؟ برام حتماً بنويس ....

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت23:1توسط المیرا | |

سلام

سلامی به قشنگی تستهای کنکور و به پاکی تستهای غلط

ا زهمه بچه های که به ما سر زدن ممنون

اصلا اینجوری نگام نکن که بد جور دمقم اقا یه شنبه کنکوره و من هم هیچی نخوندم انوقت اومدم اینجا دارم اپ می کنم خوب حالا گور پدر کنکور یه چند دقیقه اینجام اصلا نمی خوام بازم به کنکور فکر کنم  فوقش امسال قبول نمی شم (تازه من یه امید دیگه هم برای قبولی تو دانشگاه دارم اونم پروژه فلسفه امونه که برای خوارزمی رفته اگه اول شیم انشالله بدون کنکور وارد دانشگاه می شیم انشالله ) خوب پس شمام دعا کنید که اول شیم

اصلا از من نپرسید حسام و شمسی جون کجان می دونم منتظر قرار میتینگ هاید اما به این کیبرد من بی اطلاعم برای حسام و شمسی جون اف گذاشتم که ای اقا و خانوم محترم لطف فرموده تا ساعت 9 امشب اپ کنید وگرنه خودم اپ می کنم خوب از اونجایی که اونها اپ نکردند خودم اپ می کنم

من یه چند وقته از این حرفهای روانشناسانه افاضه  نفرمودم بنابراین امروز یه راست می رم سراغ همون حرفا

هیچ وقت عصبانی نشید به خودتون فشار نیارید کار زیاد شمارو از پا در می یاره بنابراین اروم بگیرید با عصبانیت و دادو بیداد کار شما راه نمی افته بلکه بدترم می شه چون شما دیگرانم عصبانی می کنید و اونوقت نتیجه فقط دادو بیداده به خدا توکل کنید همیشه چند تا جمله امید بخش داشته باشید که وقتی ناراحتید  با خودتون تکرار کنید یکی از این جمله همون من می خوام که قبلا حرفشو زده بودم و دیدیدکه موفق هم بود اگه یادتون رفته بذارید یاد اوری کنم گفته بودم با اعتماد به خدا بگید که من می خوام این اتفاق بیفته و اگه یادتون مونده باشه که فکرنکنم من گفتم می خوام توی این پست بالای 15 تا نظر داشته باشم و دیدید که 52 تا نظر داشتم اتفاقی که خیلی ساده افتاد و قسم می خورم بچه هایی که اومدن نظر دادن رو من اصلا نمی شناختم تا حالا حتی سراغ وبشونم نرفته بودم

بنابراین درست فکر کنید و موفق باشید

راستی یادتون نره فردا باید برید کارت بگیرید ها

راستی الان اف های حسامو هم دیدم گفته حالش خوب نیست و معذرت خواسته

+نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت22:9توسط المیرا | |

- واي ببين كي اومده .... ! - كي اومده ؟ - از من ميپرسي ؟! - خب تو گفتي .... - چقدر بي ذوقي ... من خيره سرم مي خواستم يه حالي به تو داده باشم كه يه سر اينجا زدي ! - ممنون ...... ولي خيلي لوس بود - نميدونم ، شايد ! - .... - ديدي چي شد ... ؟! از بس ادم‘ حول ميكني كه يادم رفت سلام كنم ! - خب از اول شروع كن - بدم نگفتيا. پس يه لحظه وايسا حس بگيرم............... سلام . اميدوارم حالتون خوب باشه . قبل از هرچيز من هم از فرصت استفاده مي كنم و به نوبه ي خودم تبريك ميگم افتخار آفرينيه بروبَكْسِ تيم ملي رو .......... همچنين حضور نيكبخت در جمع سرخ پوشان ( فكر كنم نصفِ استقلاليها ، پرسپوليسي شدن ) خب تا حالا كه همتون اشتباه كرديد ... من نه الميرام نه شمسي ( ! ) جون .... ، پس گزينه 3 صحيح است ... تبريك ميگم ! شما به يكي از تستهاي كنكوره 85 جواب داديد . پس فقط تو رو به اين كوهها... نه ... تو رو به اين شجاعت برانكو قسم ، به كسي نگين من سؤالار‘ لو ميدما .............. ! تا اينجا اميدوارم از بيمزگيه اين حرفاي بيمزه گريتون نگرفته باشه . خب اولشه ، كم كم عادت ميكنين ! ديگه يه راست ميرم سره اصله مطلب . ديگه ميخوايم وبلاگ‘ دو طرفه كنيم كه فقط نياي اينجا بخوني و بدونِ هيچ نظر و مشاركتي بري ( بله ، دقيقاً با خود شما هستم ) اولين طرح هم اينه كه ميزه گرد راه ميندازيم . يعني چي ؟ يعني اينكه شما يه موضوعي كه دوست داري راجبش با يه عده كل كل كني يا منطقي حرف بزني رو واسه ما تو نظرات مي نيويسي . ما هم يه روز مثلاً سه شنبه ساعت 4 قرار ميذاريم همه آنلاين ميشيم . اونوقت كسايي كه موافق به شركت در بحث بودن و آيديشونو واسه ما گذاشتن دعوت ميشن به يه كنفرانسِ داغ و جنجالي . واضح بود ... سوالي نيست !؟ پس از همين امروز تا يك شنبه وقت دارين اعلام آمادگي كنين و موضوعتون هم بگين { موضوع مثلاً : تيم ملي ، اومدن نيكبخت به پرسپوليس، جام جهاني ، آلبوم بنيامين،ترانه و شعر ، حيوانات خانگي ! ، اوقات فراغت و....... } پس منتظر جواب هاي شما هستيم . ميدونيد كه تنها دلخوشيه ما نظرات شماس ..... راستي به آيديِ من و همكارام هم ميتونيد موضوع بفرستيد و اعلام آمادگي كنيد . حسام ID: hessam_trance ( چقدر حرف زدم ! )

+نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت17:8توسط المیرا | |