تبليغاتX
زندگی راببوس


















زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

خوب مقدار زیادی می دونستم که سر این پست هیچ کس نظر نمی ده بازم مهم نیست می دونستم که هیچ کس جرات نداره مخصوصا با اون عکس اخریه طبق امار وب نزدیک ۶۸ نفر دیدن اما نظر ندادن

دقیقا ۰ نظر مهم نیست

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت0:33توسط المیرا | |

رسم زندگی فقیرا اینه

نمی دونم چی بگم

غم دلرا به تو بگویم غم نان را کجا برم

عکس مال وبلاگ سعید

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت12:54توسط المیرا | |

اروم حرص می خورم سردمه بخاری رو بالا می کشمو بهش می چسبم پتو رو تا روی سرم بالا کشیدم اما هنوز می لرزم  برام مهم نیست که پتو بسوزه بازم بیشتر به بخاری نزدیک می شم تموم شد تمام طاقتی که داشتم از خیابون تا اینجا جلوی اشکامو گرفتم اما حالا تموم شد بغض تو سینم گره می خوره اروم با خودم می گم لعنتی چته تو خودت  خواستی پس دیگه چه مرگته حرص جلوی نفسمو می  گیره پرتو رو از رو سرم می اندازم کنار با تموم قدرتم نفسمو بیرون می دم وهمراه با این نفس اشکام سرازیر می شن حتی نمی دونم برای چی  حرص می خورم از دست حسام که به من می گه مغرور یه دنده یا از دست مادرم که بالاخره نفهمید من چی می خوام یا از دست دوستی که فکر می کنه من تحمل درد دلاشو دارم یا از دست مهدی

نه از دست هیچ کس ناراحت نیستم این چیزی که می خواستم اونا از من ببینن هیچ وقت مغرور نبودم اما خواستم مغرور ببیننم کله شقم نبودم اصلا هیچی نبودم همشو ساختم حالا هم خودم دارم تیکه تیکهش می کنم

دارم نقابی رو که کلی بازحمت ساختمو تیکه تیکه می کنم

دارم از دست خودم حرص می خورم دوباره پتو رو می کشم رو سرم اروم هق هق می کنم

از دست خودم حرص می خورم بازم سردمه

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت21:51توسط المیرا | |

امروز می خواستم از .....بنویسم اما اتفاقی تو یکی از کتابهای مریم شعری پیدا کردم که خیلی قشنگتر از من گویای حرفه

یه نفر خوابش می یاد و واسه خواب جانداره

یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر نی شینه و می شمره اسکناساشو

می خوا د امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه  خونشون گم می شه توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم می کنه پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای اب و بابا نداره

یکی ویلا ی کنار خونشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش اب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش می گه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه همه می یان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون می یاد خونش

یکی داره می میره خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن

یکی از بر شده دردو دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن

یکی می پرسه اخه چرا مال ما نداره

یکی دوست داره که کارتون ببینه اما کجا

یکی انقدر دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره

یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

یکی طاقت واسه صدور ویزا نداره

یکی فکرش اخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس که  نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس که شومینه گرمه می افته از نفس

یکی هم برای گرمای دستاش ها نداره

دختر می گه اخه خدا چرا ما ....مادرش می گه

عوضش دخترکم اون خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه

هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی ازمایش نوشتن براش اما نمی ره

می گه نزدیکای ما ازمایشگاه نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل

مگه درس و مشقو شور و شوق و رویا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه

پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم

ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره

بعضی قلبا ولی دنیایی داره واسه خودش

یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین ادما

این یه قانون شده دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده

همه چی دست اونه ربطی به شعرا نداره

ادما از یه جا امدن همه می رن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روز بشه  که دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمی شه با نمی خوام با نشد با نداره

 منم امیدوارم

+نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت17:46توسط المیرا | |