به سلام کوچولوها حال شما خوفین دیگه
اخ راستی عیدتون مبارک صد سال به این سال ها بفرمایین تو دم در بده عیده دیگه بفرمایید
اقایون و خانم محترم که لطف کردن نظر دادن ممنون
امروز چه خبره که نمی دونین خونه که بی درو پیکر باشه وضع همینه دیگه هرکی دلش می خواد پا می شه می اد تو چه کنیم دیگه ما هم مهمون نواز
تا بیای جم بخوری یه جک و جونوری چیزی کله اشو می اندازه پایین عین موجودی گوش دراز وارد منزل میشه حالا ماجرا چیه که من دارم اینارو کی گم بابا تو چقدر کم صبری دندون رو جیگر بذار بگم خوب دیروز رفتم تو کوچه دنبال پر کردن شکم مبارک یه کوفتی چیزی بخرم بریزم تو خندق بلا (هیچ کس خونه نبود منم بلد نیستم غذا درست کنم د ببند نیشتو می خنده واسه من ببند) همینجوری که داشتم واسه خودم خوشان خوشان می رفتم نه برمی گشتم خوشان خوشان برمی گشتم دیدم یه مرغ عقش کوچولو پشت در یه خونه رو پلشون نشسته منتظر تا یکی دعوتش کنه باهاش هلک هلک بره خونه ماهم یه دعوت زدیم پاشود دنبالمون اومد خونه اینکه تا خونه با چه قدر شناسی گازم می گرفت بماند حالا تو خونه نه قفس دارم نه ارزن دویدم یه سبد برداشتم این جناب والارو گذاشتم توش دوباره چادر سرکدم بدو مولوی ارزن بخر بازم اینکه مولوی چه غوغاییه شب عید هم بماند غذا دادیمش همینجا الان نشسته داره به من نگاه می کنه و به اهنگهای سیاوش گوش می ده گاهی هم یه حرکات موزونی می کنه و با سیاوش همخونی می کنه خوب مرغ عقش که تکی نمی شه باید برم جفتم بگیرم همینه دیگه خونه بی سرو صاحاب همینه به همین دلیل اینجانب جناب المیرا خانم امروز مطلب بی مطلب
سال نو مبارک


