حالا که المیرا خانوم نمیان و نمینویسند
هوس كردم يه صندلي پيش بكشم و بشينم ور دلش و بش بگم...
آره بامرام...اينجورياس...به هر كي نگيم به شوما كه باس بگيم اوقاتمون تيليته به اين شب عزيز. سر چراغي رفتيم دس و دهنمو آب كشيديم و گفتيم دو تا پيك ته حلقي بندازيم بالا گاس به جاي اين سينهُ سوخته اقلندش كلهم وجودمون گُر بيگيره خلاص شيم...اما نشد.
حالام فقط خواسيم بگيم كه گفته باشيم انگاري از اولش يه جورايي ما ناميزون رفتيم.اما ا خدا كه پنهون ني ا شومام پنهون نباشه, همچينم كبكمون خوروس نمي خوند كه حاليمون نباشه كُت تن كيه.اگه عرق مي خورديم حالا نه با كباب و نعنا كه باشه تناي تناي,اما آخر دسشم نه با كباب و مرزه كه بشه هرزهُ هرزه.
نون و ماس و بود و يه غربيل خوشي و يه مثقال دل. آخه ما كه نگفتيم علي علي كه اونم بگه يا علي و بعد هيچي نشده عُمري از آب دراد. ما تازه دس راسمون زغال گذاشته بودن و دس چپمون گچ, ما چه دخلي داشتيم به خاطر خوايي...ما خيلي همت مي كرديم پاشنه ارسيمونو مي خوابونديم و وخت استكان بالا بردن پس كلاه شاپويي كه نداشتيمو مي گرفتيم كه اگه كلامون رو ورداشتن سرمون برامون بمونه.حالا هم اينجورياس.ما كه سوات دُرُس و حسابي نخونده بوديم.هی تو چتمون .بیچتی کردیم و غلط قولوت بالا آوردیم.. گف برو بريم فك كرديم خوب حتمن را رو ا چا بلته كه مي گه بريم. رفتيم نگو اي دل غافل خودش چاكنه اما دس آخرش ما ته چاييم.
حالام با اينكه اين جورياس و ما فك مكمون اومده پايين و دهن مهنمونو دادن خُش شوري كه نه دور از وجناتت دادن بنزين شوري اما با همه اين بيگير و نگيرا گفتيم با شوما كه آخر كرامتي دو كلوم حرف بزنيم شايد زد و ضد حالمون برطرف شد.گفتيم اقلندش شوما كه ديبلم داري كه مي دوني ما خيلي خيط مي كشيديم دور اونايي بود كه كف كرده بودن افتاده بودن زمين , بعدش اونا كه حال نمي كردن با ما حال كنن, بعدش ديگه يه خط چپ و راس بود تا اون جا كه جاش بمونه اما حبس نداشته باشه, اما دس آخر آخرش خيط نمي كشيديم كه خيطي بالا بياره. وگرنه ما رو چه به اين ماس و شيكر خوردنا كوچيكت برم؟
مارو چه به اتول خارجي و مزقون دندونه دار و دواخوري بي مزه ؟
مارو چه به اين سرتو بالا كن خوشگله و من نيگا كن خوشگله بازيا؟ ما خيلي ختمش باشيم دمپايي اتافوكو رو سوسكه مي كوبونيم كه قرچي صدا بده و خودمون تا صب با خودمون غضب كنيم...
حالا هي حرف حرف مي ياره اما خواسيم بگيم كه اينجورياس و ما با هر كي مهري داشتيم ا اين حرفا نداشتيم.
سرت سبك, مث كه ما خيلي سق زديم. فقط گفتيم كه گفته باشيم كه اگه ديدي ما سرمونو بدجور انداختيم پايين نبادا گمون كني و شك ورت داره كه با شوما سرسنگينيم نه ما با خودمون تو قيافيم و ترش كرديم كه آخه نوكرت برم اگه گربه به موشه گف اين صد تومنو بگير بيا ا اين سولاخ برو تو اون سولاخ, شوما خرمالو گس خورده بودي و دهنت هم كشيده بود كه بش بگي...مرامتو برم ,راه به نزديكي و مزد به اين زيادي, حكمندش يه كلكي توش هس...
حالام كه نگفتي, نگفتي ديگه اما ما گفتيم كه گفته باشيم كه دور از جونت روم به ديفال و هف قران به ميون, درسه كه ما سواري مي ديم و يه سور زديم به خره اما همچينام كه فك كردن ...اي بماند .
حالا برو بريم بالا تا بره اون جا كه غم نباشه كه البت هر چي بالاتر بري غمش بيشتره. خودت كه اند و آخر وارداتي...
ولوتم به اين سوي چراغ.
تصدق .
خوب حالا اگه حال کردید یه کلیکی رو عکس بالا دیش کنینید تایه فیضیم ازین کلیپ ملیپای عشقی باحال ببینید و دعاشو بحال ما فقیر بیچاره ها کنید...
آره و اينا...ما بوديم و خودش و اينا...بينيويسم...
تا كجاشو واستون گفته بودم؟
گفته بودم كه يه بار همچين هوس كردم بش بگم آخه اوچيكت برم, آخه من خرابتم, پلكون آب انبارتم, شوما به گمونم اصن مال اين حرفا نيسي.اما بعد يه صلوات بلند ختم كردم و شيطون نعلت كردم و گفتم خود اوسا كريم از سر تقصيرات اين امت ويز ويز نگذره كه تو دل آدمو خالي مي كنن. هي مي گن قيافت شده عين يه امين آبادي, برو واسا جلو آينه ببين شدي عينهو اينا كه تاريخ سجلدشون مال هزار و سيصد و احمد شاس.
اما ما بازم گفتيم نه. ملت بخيلن و چش ندارن بيبينن شوما واسه ما شدي الهه شاه و بقيه شدن كريم شيره اي.
رفتيم واساديم ميونشون و گفتيم اصن همينه كه هس, نمي خواين از دم بكشين پشت دوري, ما كه عرقو مي خوريم دُنگي, چه با شوما بخوريم چه با تُنگي.
آره و اينا...خلاصه ما مونديم و خودش و اينا...بينيويس...
اما دردسرت ندم يه وخ چش وا كرديم ديديم اي دل غافل همون ما كه فك مي كرديم خودمون قاپ قمارخونه ايم همچين جفت شيش اورديم كه بهتره به جا تخته بازي بريم يه پي دو پي بازي ...فميديم تا سرمون چرخونديم عكسمونو گرفته و جنازه مونو تويل خودمون داده...
آره. افت كلاس نرررره...بينيويسم...
بعدن ترش فميديم ما فك مي كرديم ختميم, نگو اون خودش چهلمه و تا ما اومديم بجنبيم سالمونم گرفته.
خلاصت كنم. يه جورايي همه را برق گرف ما رو دفترچه خاطرات اديسون, عمرنات اي خودمون باورمون مي شد اين رقم با مغز پخش پياده رو شيم كه روزنامه خوابي بشه خوشيمون و هتل كارتن بشه لُقانطمون...
اي ي ي ي....
حالام طوري ني...شوما بذار پا فرمايشات آقا زكرياي رازي و اين سر بد مصب كه يه سور زده به بازار مسگرا.
طوري ني.عمرنات اگه ما به رو كسي بياريم كه ...
بماند. ا اين حرفا كه ما اين سرچراغي زديم فردوسي تو گور لرزيد به گمونم...
حالام فقط خواسم بگم...
آره و اينا...ما مونديم و خودمون و خودمون و خودمون...
اي ي ي ي...
ديگه ننيويس...
من يخ كردم اساسي. بدجور. سرده لامصب اين هوا.
استكانت كو پس؟ شهيدتم همه جوره.
تصدق.










