|
بغض ... سکوت ... پس چرا سرازیر نمیشه این اشک لعنتی ... ولش کن دست از سرش برداربذاربیاد پایین ... بیچاره فقط زورت به همین رسیده
و صدایی آن طرف خط ... چی شد چرا جواب نمیدی صدامو می شنوی و باز همان قصه همیشگی بهت تبریک میگم دوباره سرکوبش کردی سرازیر نشد ... رو به مخاطبت پشت خط : آره می شنوم یه لحظه قطع و وصل شد راستی تا قطع نشده بگم ... چیه ؟هان چه مرگته؟نترس فردا بازم عاشق می شی پس فردا باز فارغ نگران چی هستی؟گور بابای اونی که دل به محبت تو بسته .خفه شو نمی خوام صداتو بشنوم حتی .ازت متنفرم همین ! دروغ از سر روی ادما می ریزه .شکر خدا که من ادم نیستم یه دیونم خدارو شکر
نمی دونم چرا هر کی بیشتر از همه از تنهایی می ترسه تنها تر از همس ---------- دلم برای دوستم تنگ شده کاش ... ------------ تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد ---------- اگه شونت تکیه گامه چرا من تنها شدم چرا هر لحظه همیشه منم تنها با خودم؟
امروز تولد یه دوست خیلی خیلی خیلی ماهه می شه ۱۸ سالش بچه چه زود بزرگ شدا اخی یادش بخیر این دیروز داشت ونگول ونگول می کرد تولدت مبارک ارسام جان اینم کیکت بیا شمعارو فوت کن من کادواتو بدم از اینا خودت باید برام بخری چیه باز منتظر چی هستی دیگه چیزی نمونده تولدت مبارک اهان یه چیزی مونده بود
هیچی ندارم بگم فقط یه نگاه خودتون بکنید اینم از کفش سیندرلا هیچی نمی شه گفت
خواب دیده ام خانه ام در اتش می سوزد همه چیز شعله می کشد.امروز خانه ام در اتش سوخت و تو ایستاده ای به تماشا مغرورتر از همیشه نگاه می کنی و می خندی و من ایستاده ام و به تو چشم دوخته ام و جرات نمی کنم قدمی پیش بردارم که مبادا محو شوی ایستاده ام و به تمام رویاهایم که زبانه می کشد نگاه می کنم رویاهایم را جایی در خانه انبار کرده بودم برای روز مبادا.ذهن فرسوده ام را زیر و رو می کنم برای خاطره ای برای خاطره ان روزهاکه نام من زندگی بود .انگشتانم را که باز می کردم زندگی از سر انگشتانم چکه می کرد .لبخندم نور بود و خنده ام شور .درمانده ام .منتظر می مانم تا تو قدمی پیش بگذاری.انتظار فرسایش است تو این را خوب می دانی و من را هزار سال منتظر می گذاری .دیگر نمی گذارم کسی نام من را بداند که هر بار نام هر بار سلام است و سلام اغازدردناک یک خداحافظی است و من دیگر تحمل درد ندارم من در اشک آخته ام درد که باشد فرو می ریزم.خانه ام در اتش می سوزد و من به پناهگاه می اندیشم که چه ذلتی دارد پناه.تو اواره یک پناه می شوی و برای به دست اوردنش ذلیل می شوی.دیگر دنبال هیچ پناهگاهی نمی گردم . فرصتی برای بخشیدن می خواهم.فرصتی برای از یاد بردن .دیگر کلامی بری گفتن در من نمانده انتظار فرسایش است هر چیز را که می توانی به قربانگاه عشق بیاور.انچه را سوزاندنی است بسوزان .فرصتی برای گفتن نیست واژه ها در من ذوب شدند.می دانی دیگر کسی نیست که نام تورا صدا بزند؟می دانی دیگر کسی نیست که تو از خنده هایش به خنده بیفتی؟می دانی..... |
About![]()
باز می اید صدای چک چک غم Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 شهریور 1383 Authorsالمیرامهمان بابک Links
برای هیچ کس... |