تبليغاتX
زندگی راببوس

زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

گانه اول

می دانی سخت است بگویم دلم تورا می خواهد .بگویم هنوز بعد از این همه مدت تو هر شب از میان لحظه هایم سر بر می اوری و من اتش می گیرم از غصه .می دانی سخت است بگویم دستهای خشن زمان هم نتوانست مرحمی باشد بر درد بی درمانم !بر درد دلتنگی!سخت است بگویم هرشب به لبخند کوتاه ات که انگار هر لحظه جان می گیرد خیره می شوم .تو می خندی و من هر لحظه ام ضجه می شود.می دانی سخت است که بگویم ماه که کامل می شود من آواره می شوم درست مثل چند شب پیش .من اواره شده بودم در کوچه های بی کسی و چشم دنبال صدای اشنا می دواندم.یاد دستهای مهربان ،شاید هم نامهربانی می افتم که روزی از همین روزهای دلگیر ابان زخمی زد که هنوزم هم جایش درد می کند .این شبها شور می شوم و می سوزم.جای خالیت این روزها اتش به جانم می کشد .با توام گوش می کنی؟دلم تورا می خواهد می فهمی؟اهای با توام .

 

گانه دوم

 

حتی تو هم که این روزها تمام لحظه هایم را با تو قسمت کرده ام حالم را نمی فهمی .بغض که می کنی می شکنم .تمام مقاومتم برای رفتن در هم شکسته می شود.تمام مقاومتم برای اینکه همراه با صدای تو زار نزنم شکسته می شود و طوفان چشمهایم اغاز .نمی دانم چه صیغه ای است که هر وقت ساز رفتن کوک می کنم تو بغض می کنی .باور کن حرف دیروز و امروز که نیست حرف این  پاییزهای  سوزناک بی باران  این کلان شهر در به در هم نیست. دلم ان چشمهای سیاه را می خواهد که انقدر عمیق زل بزنند به چشمهایم که دست و پایم را گم کنم .دلم صدای تورا تنها برای خودم می خواهد .چقدر خودخواه شده ام .

 

 

گانه سوم

 

-مترسکام عاشق می شن

-

-باور نداری؟

-

-به خدا .خودم دیدم .عاشق شده بود .

------

-عاشق شده بود باور کن به خدا خودم دیدم .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت19:21توسط المیرا | |

زیاد بهش سر می زنم .فکر می کنم عاشقش شدم..اخه خیلی مهربونه !همیشه خدام هستش .چه شب بری سراغش چه صب خروسخون .همیشه هم گوش می ده .هیچ وقتم کل کل نمی کنه .یعنی می کنه ها اما خودش نمی گه چیزی .از حالتش معلوم میشه عصبانی شده .همه رو پر می ده .بهش گفتم عاشقش شدم .خندید .می دونین اخه اونم تنهاس .البته بگذریم از اون یه مشت جیغ جیغویی که همیشه دورو برشن .فقط گاهی پنجشبه ها نمی رم پیشش .گاهی با دوستمم پنجشنبه ها .اونوق یه جایی با تنبلی لم می دیم و هر چی هله هوله تو کیف منه می خوریم .درست وسط پارک طالقانیه !یه کاج مطبق؟! فوتر :قصه مام شده قصه به ژاپنی نوشته جان گالسوردی .

فوتر دوم :کف دست چپم می خاره .می گن چیزی از دست می دی کاش اون تو نباشی

فوتر سوم :حسن احتمالا می کشتم .

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت22:24توسط المیرا | |

از کنار چشمهای تو فرار می کنم و گوشه خیال خودم پناه می گیرم .اینقد جم می شم که دست توی خیال به من نرسه ..من فکر می کنم .تنها به تو و لبخند مرموزت فکر می کنم .دلم می خواد با کسی حرف بزنم .دوستی اجازه می گیره که زنگ بزنه .خوشحال از اینکه می شه با یکی حرف زد می گم بزنگ .تنها چند کلمه برای برگردوندن من به پناهگاه خودم کافیه :اخه تو هیچی نمی فهمی و من سرشار از حرف ساکت می شم بغض می کنم ، برمی گردم به خیال خودم .

کسی ارام می خواند غصه نخور مسافر اینجا ماهم غریبیم، از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم ،فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز ،نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

کاش یکی باور داشت منم می فهمم.

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت18:57توسط المیرا | |

چند دفعه متنمو نوشتم اما با یه کنترل ای و دیلیت همش حذف شد کاش می شد همه چیز اینقد راحت دیلیت شه

دلم مرهم دستهایت را می خواهد صبر زخمهایم به سر امده می دانی بی تو دریا شده ام از اشک ؟می دانی یخ می زنم پشت خنده های ساده ات و بوق های ازاد بی جواب؟

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت22:52توسط المیرا | |

بعد از یه ماه که از پاییز گذشت بالاخره مشاممون به عطر خاک بارون خورده مفتخر شد .نمی دونم چرا هر چی خودت دستی اب بریزی رو خاک باز بوی بارون یه چیز دیگه اس هرچقد خودت دستی دستی خودتو با شلنگ خیس کنی باز مث بارون نمی شه که نمی شه دوستی می گفت پاییز فصل خیانته و من قبول نکردم حالا خیانت پاییزو خودم با چشم خودم دیدم .باید اعتراف کنم هی رفیق حق با تو بود پاییز خائنه.راستی تو می دونی چرا سیاهی با سیاهی فرق داره؟سیاهی تونل با سیاهی اتاق و سیاهی ته گور .دلم یه لیوان شاملو می خواد.    .

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت23:59توسط المیرا | |

کاربربه شماره  ثبت  ۱۲۴۵۸۷۴۲۴۵۰۰۰۰۰۰با نام متسعار المیرا به اتفاق ارا دیوانه شناخته شد تعداد ارا ممتحن یک عدد مخالف صفر عدد .بنا بر ماده ۱۹۸ قانون مدنی این دنیای مردشور برده کاربر به حبس در تنهایی محکوم می باشد

حکم غیر قابل ارجاع به دیوان عدالت اداری می باشد

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت0:9توسط المیرا | |