تبليغاتX
زندگی راببوس


















زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

گاهی وقتا تمام زنانگی یا حتی تمام مردانگیش (البته اگر براش مونده باشه )ادم جمع می شه توی گلوش و می خواد جیغ بکشه .اما یه چیزی درست توی گلوش زیر حنجره اش جمع می شه که نمی ذاره

نمیذاره حتی نفس بکشی دیگه جیغ که جای خودشو داره

باور کن باور کن تو دنیای به این بزرگی فقط یه نفر هست که حرفتو می فهمه .یه نفر هست که جنس دلش از جنس دل بی صاحب توه اما نمی دونم چرا همیشه ادما اشتباهی همدیگه رو پیدا می کنن خیلی خیلی اشتباهی .اونقدر اشتباهی که بهم دل می بندن .عادت می کنن عاشق می شن .اونوقت دیگه نه راه پس براشون می مونه نه راه پیش .راه پیش که چرا دارن .راه پیششون اینکه خیلی راحت سرشونو بندازن پایین و بزن زیر گریه .بعدم یه تیغ تیزو خلاص !دلم می خواد خودمو گول بزنم که تو  نوشتی .تو نوشتی و من خوندم .تو نوشتی و من خندیدم .اما هم خودم هم خودت می دونیم تو هیچ وقت نمی نویسی امروز و فردا می کنی اما نمی نویسی می دونم نه تو نه هیچ کدوم از توهای دیگه دست به قلم نیستین.بغضم می گیره کاش قبل از رفتن این زمستون بی پیر برام می نوشتی

 

این روزها دلم ... از همهء آدم های دنیا انتظار دارد .. که لمس شود ... که نوازش شود ..

یکی زود به ستوه می‌آید

زود می‌رنجد

زود می‌رود

زود بر می‌گردد

...

یکی به ستوه نمی‌آید

نمی‌ رنجد ..

دیر می‌رود ..

اما بر نمی‌گردد

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت17:39توسط المیرا | |

راز دار بودن درد دارد توی لعنتی که منظورم را می فهمی نه؟راز تو من را کشت

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت15:4توسط المیرا | |

می دانی تمام دخترکان دنیا باید باید و باید یکی مثل تورا داشته باشند تا در طوفان چشمهایشان به دادشان برسد .

اما می دانی با اینکه این را قبول دارم حاضر نیستم تورا با هیچ رویایی قسمت کنم

می دانی من حتی تمام اینه ها که می خواستند تورا با من شریک شوند را شکسته ام .

من حتی خدارا هم رانده ام که مبادا تورا با من شریک شود.

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت16:22توسط المیرا | |

 الهی .. همه به تن غریبند و من به جان و دل غریب ... همه در سفر غریبند و من در خضر غریب .. الهی هر بیماری را شفا از طبیب و من بیمار از طبیبم .. و هر که را از قسمت نصیبی و من بی نصیبم .. هر دلشده ای با یاری و غم گساری و من بی یار و غمینم ..   مناجات نامه ی خواجه عبدلله انصاری

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت22:57توسط المیرا | |