تبليغاتX
زندگی راببوس

زندگی راببوس

سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت

به به!

چشمتون به حضوره با سعادته ما روشن شد بالاخره! برا همين خوشحالين انقد؟! جان؟ برا اين خوشحال نيستين؟ چرا خب؟ خوشحال باشين! مثه من! چن وقته آپارتمانه جلو خونمون شده خوابگاهه دانشجوييه دخترانه! من اصن اينارو ميبينم كيفور ميشم! چه دسته هايه گلي! خدا برا پدر مادرشون نگهشون داره! الهي!

راستي! عيدتون مبارك! 2000 سال به اين سالا! بيا بغله عمو! بوس!(دخترا از رو چفيه ميتونن ببوسن صورته مباركمو! به ياده آقا!) ايشالا 100 ساله ديگه تو اون دنيا براتون آپ كنم!

خب ديگه چه خبر؟ 4شنبه سوري خوش گذش؟ ما كه ضايع شديم در حده تيم ملي افريقايه جنوبي! ساعته 7 كارو 2 در كرديم بزنيم بيرون، پامو گذاشتم بيرون بارون گرفت! ازون ورم به هر كي زنگ ميزنم بياد دنبالم رفته باغ! صدايه n تا دخترم از اون وره تلفن مياد! نشستيم خونه جومونگ نيگا كرديم! واقعا 4شنبه سوريه به يادماندني اي بود! ماله شما چطور بود؟ اميدوارم دستي پايي چشي چالي ازتون كم نشده باشه فقط!

ديگه اينكه قصد نشون دادنه خودم بود و تبريكه عيدو اين حرفا! البت پايه يه شرطم وسط بود كه با مالك بسته بودم! فك كنم باخت شرطو!

خلاصه اين كه اميدوارم ساله خوبي داشته باشين، لحظه سال تحويلم تو حموم گير نكنين!

اينم يه جوك به واسطه مزاحه بيشتر!

يارو فلج بوده، ميره حرمه حضرته امام، دخيل ميبنده به ضريحه آقا! بعده يه مدت طرف شفاشو ميگيره ولي شل و پل ميشه! از بالا صدايه آقا مياد كه ميگه: " و لاكن ما هنوز تازه كاريم!"

خوش بگذره عيد!

* اميدواريم  بلاگ به واسطه اين فقره مزاح بلاك نشود!

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت13:35توسط | |

درست تا خود خود ظهر می خوابم صدای اذان که بلند می شود ارام لای چشمهایم را باز می کنم و تو از جایی دور صدایم می زنی .المیرااااا چشمهایم را دوباره می بندم المیرااااااااا بلند تر صدایم می کنی و چشمهایم را محمکتر بهم فشار می دهم المیراااااااااااصدایت می پیچد در سبزی دیوار های اتاق و من گوشهایم را فشار می دهم به بالشت تا نشنوم تورا .دلم هوای خنده های بی هوایت را کرده که مستانه می خندیدی و من از خنده تو می شدم خود خورشید از شادی. صدایم که می کنی گریه ام می گیرد .این روزها تنها شب ها که می شود من می شم خود خودم به همان شطینت بچه گربه کوچکی که چند وقتی است جا خوش کرده گوشه خیالم .چشمهای خدا گرد می شود از این همه نتاقض میان من و من. می دانی کلمه ها را از خودت می دزدم تا برای تو بنویسم؟ارام می روم سراغ صندوقچه کوچکت و تک تک کلمه هایی که می خواهم را جدا می کنم .اخر دیگر به درد تو که نمی خورد تو که نمی نویسی پس چه دست من باشد چه دست تو چه فرقی می کند.این روزها دلم را گذاشتم کوشه پنجره که کمی گرم شود .دلم را با خورشید گرم  می کنم !اما نمی دانم چرا هر وقت که برش می گردانم درون سینه ام فکرم لرز می گیرد .این روزها هی اندازه دلم اب می رود و من هی می گذارمش میان تشتی از خون که کمی خون بکشد و اب نرود اما باز که بیرون می اورمش  می شود همان که بود در عوضش چیزی درون

گلویم قد می کشد هرچه که دلم اب می رود این چیز درون گلویم هی قلبمه می شود هی قلمبه می شود و فشار می اورد .

 

یاد گرفته ام ادمها را خط بزنم .نمی دانم تو یادم دادی یا کسی دیگر .هی خط می کشم روی ادمها. هی خط می کشم هی خط .هی تورا زمزمه می کنم و خط می زنم  تو پررنگ می ایی از پشت تمام خطها و می خندی !از همان خنده ها که من می میرم برایش. ارام با همان صدای کودکانه و گرم صدایم می کنی المیرااا تا من سر بر می گردانم می روی درست می شود بازی قایم باشک من خط می زنم و توی می ایی . المیرااااااااا؟!

 

این روزها موبایل هم شده تنها ساعت کوکی که دیگر به هیچ دردی نمی خورد .اگر فکر نمی کردم که شاید پشیمان شوم محکم می کوبیدمش تنگ دیوار .در هر استان دیگر حداقل یک نفر هست که شماره من را داشته باشد فقط به یک دلیل که خودم می دانم عوضش نمی کنم .شاید تو هم بدانی شاید ! می دانی شده ام مرهم دردهای همه و هیچ کسی نشد مرهم درد بی درمان من؟ایییییییی درد دارم !اهای با توام می فهمی درد دارم!دیگر برای هیچ کسی یک عالمه لبخند نمی کشم

 

این روزها تنها همدمم شده عروسکی که مثلا تو برایم گرفته و اهنگ لاو استوری  .به عروسک که فکر می کنم خنده ام می گیرد عسل !عروسک!

بهار می اید من هنوز زمستانیم !

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت3:12توسط المیرا | |

یه ساعت سکوت ضبط کردم نتیجه اش جالب بود گذاشتم شمام ببینین

6.7 صدای زنگ تلفن

6.10 بوق بوققققققققققق بوق

6.15 بابا اون گاریتو بکش کنار (صدای  ماشینی که تو کوچه گیر افتاده و هی گاز می ده زیر صدا)

6.25 شترق (صدای بسته شدن در خونه روبرویی)

6.30 بازم بوقققققققققققققققققققققققققققققققققققق

6.35 اخه ضعیفه بیا دیگه(همسایه محترم خانومشونو ضعیفه صدا می زنن در حالت دیگر برای معرفی از کلمه منزل هم استفاده می کنن یه بار خواست خانومشو به مامانم معرفی کنن فرمودن ایشون منزل هستن ما کف بر شدیم گفتیم لابد ایشون اسمشون منزل هست)

6.38 ب بو ب بو ب بو

6.42 بگو منو دوست داری بگو بگو منو کم داری بگو  (با بیس شدیدا بالا که شیشه های اتاق من لرزید)

6.45 ای خدا لعنت کنه اونیی که اشغالاشو می ذاره دم در ما(صدای بازم همسایه)

6.50اییییییییییی ایییییییییییییی ای (شما صدای جیغ در نظر بگیر اونم جیغ بچه)

6.52 توله سگ خفه شووو(صدای همسایه روبرویی اون بچه احتمالا)

6.55 قوقولی قوقو(صدای خروس بی محل منزل خودمون)

7 بوقققققققققققققققققققققققققققققققققق (صدای بوق راه اهن )

چه سکوت پر سر سام اوری  

پی نوشت :لازم به ذکره منزل ما اپارتمان نیست فقط طفل معصوم بین 4 تا اپارتمان گیر کرده

پی نوشت تر :شمام یه سلعت سکوت ضبط کنین  مطمئنم اخرش گریتون می گیره

پی نوشت تر تر :اینجوری به سلیقه جواد همسایه هاتونم پی می برین باور کنین

توصیه:در اولین فرصت از تهران فرار کنین

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت22:17توسط المیرا | |

پسرک رفت دخترک دق کرد

دخترک رفت پسرک دق کرد

نه دخترک رفت نه پسرک

خدا دق کرد

عالم در حسرت یک جرعه سلام ماند

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت3:26توسط المیرا | |