|
درد غریبیست نازنین چشهایم را که می بندم گیر می کنم بین افتاب مهتاب چشمهای تو .همان چشمهای که گاهی بارانی بود . کودکانه دل بسته بودم به رنگین کمان نگاهت . دل خوش کرده بودم به تاب بازویت که روزی دستم در آن انحنای مردانه گیر کند و با هم تمام کوچه ها را بدویم تا پشت کوچه خدا و با خدا همسایه شویم . وای وای وای چقدر ساده دلانه دل خوش کرده بودم به همسایگی با خدا .راستی می دانی فرق هم سایه با همسایه چقدر زیاد است درست مثل فرق هم نفس و هم قفس .وای که چه راهی راباید طی کنم تا دیگر هم نفس تو یا شاید هم قفس تو نباشم . حالا خودم را محصور کرده ام به چهار دیواری اتاقم و یک مشت کاغذ سیاه .سیاه از تمام خاطرات روزهای سبزمان .اصلا مگر چقدر فرق می کرد من که عادت کرده بودم به تنهایی ..می دانی حسودیم می شود به انهایی که فقط بعضی از روزهای این زندگی سگی احساس تنهایی می کنند خوب حتما روزهای دیگر تنها نیستند دیگر اما من به لحظه های با تو بودن دل بسته بودم که آنرا هم گرفتی احتمالا ادم یک جای این تاریخ گیر کرده .راستش را بگویم به خدا شک دارم شاید خدا اصلا اصلا اصلا ادم را با حوا نفرستاد .من را به بهشت برگردان من از سیب های کرم خورده این بهشت کذایی متنفرم .نبض احساسم را بگیر حووارانه تورا صدا می کند . گفتم کسی باورش نشد ... گفتم کسی باورش نمی شد ... باور کردنی هم نبود ... باز هم این درد های لعنتی برگشته اند ... باز هم من شبها ، مدااام کابوس ِ رفتن می بینم ... باز هم این شبها ، تنم می سوزد توی گرمای اشک ... باز هم همان قصّه و ... باز هم همان غصّه
دلم تو را می خواهد با تمام بهانه های رنگ و وارنگت با تمام اشکهای بی رنگت ،خنده های پر رنگت ،بغض های کمرنگت . دلم آن اغوش گرم را می خواهد ان چشمهای خمار شهوت را آن لبهای سوزان را .دلم آن بوسه های آتشین را می خواهد . من که می دانم داغ همه اینها به دل از بام جسته ما می ماند من که می دانم اخر ش اخر اخرش یک کمان ابرویی با موهای طلایی توی مهربانم را از دستم در می اورد . من که می دانم .اما با تمام اینها این وحشی لجام گسیخته تو را می خواهد . تو را برای تمام مهربانی های بی دلیلت دوستت دارمهای مهربانت می خواهد . - دیگر دلم به قلم نمی رود .اخر حالا که نیستی حالا که نیستم حالا که اینقدر تلخ شده ام دیگر برای که بنویسم؟دیدی اخرش حرف من شد؟ دیدی اخر سنگ دلت شیشه کوتاه عمرم را شکست
|
About![]()
باز می اید صدای چک چک غم Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 شهریور 1383 Authorsالمیرامهمان بابک Links
برای هیچ کس...
|