|
اهای پسرک بی تو تمام واژه هایم شده اسمان ریسمانی بی امان .من که خوب می دانم روزی از همین روزهای پاییزی کنار لحظه هایت سردر می اورم . کنار دستهای مهربانت .از روزهای تابستان سه سال پیش گذشتیم تا به پاییز امسال برسیم . گذشتیم که مهربان شوی نه نامهربان .روز اول قرارگذاشتیم اغوشمان برای تمام غصه های بی دلیل و با دلیل هم باز باشد قرارگذاشتیم دنبال دلیل و منطق نباشیم اهای پسرک حاضرم تمام قهوه های تلخ را یکجا ببلعم تا بگویی هنوز هستی . نفیِ کسانی که دوست میداريم ، هميشه ما را کمی از ايشان جدا میکند مادام بوواری- گوستاو فلوبر
اهای پسرک دلتنگم. دلم بارانی می خواهد از واژه که ببارد که ببارم .بارانی که این تن کویر زده را آرام کند . بارانی از دوست دوست دوست دوست . آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . و خداوند را هفتاد و دو نام است و از میان انان برگزیده آه که از میان جان عاشق برخیزد و دگر نامها را این مزیت نیست . دلم تورا می خواهد که پر بودی از لبخند زندگی ،اصلا خود خود زندگی بودی پسرک یادت هست وقتی می شدم پرنده اسیر ،خودم را می زدم به در ودیوار قفس زندگی همیشه تو بودی ،بودی تا با مهربانی آرامم کنی .بودی تا با صدایت بشوی جادوی خوابم .حالا شده ام پرنده ای پر و بال شکسته . خودم را به زمین و زمان می زنم . اما دیگر محکمترین دستهای دنیا با من نیست . قابل اعتمادترین تکیه گاه دنیا کنار تک تک لحظاتم نیست تا زندگیم را پر از شیطنتهای دلخواهش کند و من نمی دانم چرا .
می دانی نازنینم بعضی حروف هستند که زندگی ادمها را می سازند . مثل تو که اول دوستی و میان تردید و اخر درد . همین روزها بود که اول حرف ساختی و سال پیش میان و امسال درد شدی تا بکوبی بر این پیکر نحیف .اخ که چقدر دلم هوای باران مهربان صدایت را کرده . دلم باران مهربان تورا می خواهد که ببارد براین کویر ماتمزده .این روزها هیچ چیز قرار نمی اورد.خنده هایت را می خواهم که هوش از دلم می برد . ببین چه سالگردی برایم ساختی . اواره ام کردی مهربانم
راستش را بگویم دوسال پیش هیچ فکر نمی کردم این دل وامانده بی طاقت بسته شود به صدای مهربان و بی الایشت.راستش را بگویم هیچ فکر نمی کردم دل ببندم به تو پسرک مو مشکی چشم قهوه ای .یادت هست دوسال پیش همین روزها بود .همین روزها بود که تو امده بودی و قرار بود هم شانه ام بایستی هم قامتم شوی که زمین نخورم .همین روزها بود که قرار گذاشتیم شانه به شانه هم قدم برداریم تا مبادا راه گم کنیم .قرار گذاشتیم بلد راهمان دلمان باشد .یادت می اید هوم؟خوب می دانم یادت هست پسرک . همین روزها بود .می دانی پسرک مهربان در زندگی زخمی هایی هست که جایشان می ماند .باران که ببارد می سوزد جایش . بد هم می سوزد و تو که خوب می دانی هوای سرزمین چشمهای من همیشه بارانیست. یادت هست دلم شکسته بود که تو امدی .شدی شکسته بند دل تکه تکه ام . فکرش را هم نمی کردم که روزی خودت این شکسته بند زده را هزار تکه کنی .راستی می دانستی خیال داشتم سالگرد دوستیمان را بگیرم؟ اخخخخخخخخخ که امان.
می خواهم هر جور شده از این فانوس کوچک کم نور مراقبت کنم که اگر نباشد منهم نیستم
می خواهم بنویسم .می خواهم بگویم که اتشم می زنی با حرفهایت و بی محابا به اشک های من می خندی .می خواهم بگویم که دوستت دارمهایت بی رنگ شده درست مث تمام شیشه های این شهر هزار رنگ. می خواهم بگویم هر اینه ی این اتاق شده تلالو ثانیه های نبودت و تو قد می کشی از پشت تمام این همه نبودنت .قد می کشی تا با خنده هایت دلم را از هوش ببری .دلم می خواست بگویم که مال منی که می بینم تو همه را داری و می بینی الا من .دلم می خواست بگویم کاش من بودم ان کسی که دلت را می لرزاند دیدم .... اینقدر پا به پا نکن هیچ نمی گویم تو بخند و لذت ببر من فقط چشم به لبهایت می دوزم همین مرا بس
|
About![]()
باز می اید صدای چک چک غم Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 شهریور 1383 Authorsالمیرامهمان بابک Links
برای هیچ کس... |