<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زندگی راببوس </title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/</link>
<description>سلامی از روی عادت نه ولی از روی ارادت </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 12:23:48 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فک نکن</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-237.aspx</link>
<description>اینم از روز تولد من . گفته بودم تبریک نمی خوام فقط یه چیزو می خواستم که اونم نشد . تازه قهرم نکردم . اصلانم ناراحت نیستم اصلا هم دلم نگرفته . یه ذره هم فک نکن من دارم دروغ می گم . یه نخودم فک نکن دلم شکسته .اصلا تو فکر نکنی راحتریم هان؟بی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیخیالش تولد ت****میم مبارک &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 12:23:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=237</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-237.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی کسی</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>مرد:برای چی ازدواج کردی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زن:می دونی من خیلی سرماییم . با خودم فک کردم دوتا راه دارم . اول اینکه یه پتو برقی بخرم دوم اینکه ازدواج کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما می دونی هیچی گرما تن یکی دیگه نمی شه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب اینم یه دلیل خوب برای ازدواج . اما منی که گرماییم چی کار کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;---------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او می گفت برای عزت و شرف ایستاده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او می گفت برای ازادی می جنگد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر کسی برای چیزی که ندارد می جنگد فاصله نداشته هایمان تا کجا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-----&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش را بگویم دلم برای خودم تنگ شده . برای خود خودم . برای ان دخترکی که روزگاری تنها غصه اش تنهایی بود و بس ونه دلبستگی های رنگ و وارنگ . برای خود خودم که هیچ پسرکی میان زندگیم جفتک نمی انداخت . هیچ دوست داشتنی نبود و من ارام ارام برای تمام تنهاییم اشک می ریختم . حالا می خواهی تو باور کن یا نه . من می ترسم از تمام این روزهای نرم . از اغوشی گرم که سفت من را در بربگیرد می ترسم . راستی تر دیگر هیچ کتابی را هم ورق نمی زنم . می ترسم که مبادا که مبادا  لای یکی از این کتابها نوشته ای باشد برای کسی که من روزگاری ،زمانی برایش می نوشتم . مخاطب تمام نوشته هایم او بود . طعم تلخ شکلات روی کیک تولدم را می دهم این روزها. همیشه خدا یک چیزی هست که نزدیکی های تولدم حالم را مبسوط بگیرد . من ارامم . احمقی اگر باور کنی &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 14:39:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=236</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساز</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;یک هفته تمام سازم دست به من نزد ارام نشست . بی هیچ صدایی . می دانست ناکوکم . ناسورم . خوب می دانست اگر دست به من بزند صدایم گوشخراش است و یک هفته تمام دفتر نتم نگاهم نکرد . می دانست تکرار یک میزانم  . باش باش باش .حالا تو هستی . سازم خودش را می اندازم توی بقلم . دفتر نت خیره می شود به چشمهایم و تو می نوازی . اهای پسرک . هستم هستی هست . هستیم هستید هستند&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 16:58:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=235</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می ترسم</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-234.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;می گن هر کی رو بیشتر دوست داری ازش انتظار بیشتری داری و من دنیایی تورو دوست دارم . می ترسم پسرک از تمام این روزای سرد که تو نیستی می ترسم . ارام نمی شوم وقتی به تمام روزهای ان پاییز لعنتی فکر می کنم . به تولد بیست سالگی که تمام ان بیست سال لعنتی فکر می کردم باید روز ویژه ای شود و نشد و من تمام ارزوهای ان بیست سالم شد حسرت نبودن کسی که دوستش داشتم .پسرکی که انقدر بی غل و غش با هم می خندیدیم که انگار دنیا به خنده های ما...اخ که چه بگویم نازنیم !. می ترسم پسرک . برگرد&lt;/FONT&gt;  
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 20:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=234</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-234.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رک و راست</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-233.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; style=&quot;width: 243px; height: 329px;&quot; src=&quot;http://www.artchive.com/artchive/s/spilliaert/spilliaert_vertigo.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شکستن من اصلا تقصیر تو نبود . من فقط کودکانه از دست خودم سریدم . سریدم وهزار تکه شدم . هزار تکه شدم و تلخ . تلخ همچون دانه های سیاه قهوه.حالا من هزار دانه تلخ تلخ ام تا که سر از فنجان کدام طالع بینی بیرون بیاورم . کدام سپید بختی از سیاهیم بیرون تراود. ارزوهایم را باد برد و من پای دویدنم نبود . میخکوب شده بودم به نی نی چشمانت . من کوچک بودم . ارزوهایم کوچک بود دلم هم کوچک بود .باد بردش . باد برد ارزوهایم را تا اویخت به درخت روبروی خانه تو . برد تا بالا ترین شاخه و من کوچک بودم و کوتاه نرسیدم به بالاترین شاخه و حالا سالهاست ایستاده ام روبروی خانه ات .اما دیگر ارزوهایم را نمی خواهم چشم دوخته ام به پسرکی بلند قد که هم شانه اش دخترکی است از جنس بلور و من دلم غنج می زند که لحظه به لحظه خوشبختیشان را نظاره کنم .این روزها دلخوشی براقی برایم پیدا شده یلدای یک دخترک وپسرک دیگر متولد شد . یلدای کوچک ...&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 18:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=233</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-233.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیوانه!</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
من شجاعت عاقل بودن را ندارم . راستش را بگویم . من شجاعت عاقل بودن را ندارم . عقل که باشد دل از راه به در می شود . عقل که باشد تو دیگر نیستی و من دل بسته ام دیوانه وار به چشمانت . چشمانم را می بندم . کنارم باش . برای لحظه ای حتی!تمام ارزوهایم را در کلامی می چپانم !ای کاش&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 13:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=232</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>؟؟</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-231.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;6&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://online-inbox.persiangig.com/image/siavash/cry.jpg&quot; style=&quot;width: 234px; height: 312px;&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این روزها سردم .گیجم .گنگم . افتاده ام میان راه ابی که هی پیچ می خورد پیچ می خورد و پایین می رود. دیگر دست و دلم به نوشتن نیست . دیگه نه پسرکی مانده که به عشق او بنویسم نه ادم و ادمکی . نه پیوندی گیرم حالا تو دل خوش کن به نسبی و سببی . این روزها تو انگار کن طعم نوشته هایم کمی سنگین شده . مهربانم بگذار سر بر زانویت بگذارم.این روزها حتی دستم به ساز هم نیست . یادت هست برایت گفته بودم . از مرغ عشق ها یادت هست ؟ گفته بودم قبل از اینکه برن تو لک ؟هی پسرک این روزها چفد کلمات برایم غریبه اند . چقدر ما برایم نا اشناست . چقدر دوستت دارم ها بی معنی اند. برایت از پسرک تازه وارد زندگیم که گفته بودم نه؟این روزها سردم این را گفته بودم . نه؟اما دیگر دنبال دستهای مردانه ای نیستم که دورم حلقه بشوند که ارامم کنند . این روزها باز هم شورم ،تلخم .چیزی ته ته گلویم می سوزد . انقدر می سوزد که راه نفسم را بند بیاورد . مانده ام بین رفتن و ماندن . پس و پیش نوشت :بعد از 13 ابان اصلا حوصله هیچی رو ندارم. بعد از اون همه وحشیانه بودن ! لطفا، لطفا مزاحم نشوید بد جوری ناسورم !!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=231</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-231.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سعی می کنم</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description>
&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://romanceabs.persiangig.com/image/ghamgin.jpg&quot; style=&quot;width: 251px; height: 185px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این روزها سعی می کنم فکر نکنم. سعی می
کنم تنها خودم باشم نه ان دخترک چشم سیاه که اصرار داشت همه را به زندگی
امیدوار کند . یادت هست؟اصلا یادتان هست ؟ ان دخترکی که اشک می ریخت تا تو
را داشته باشد تا کسی از پشت پنجره ای فریاد بزند تمام اینها خواب است
دروغ است کابوس است . این روزها سعی می کنم لودگی کنم که خودت خوب می دانی
به من نمی اید . مستانه بخندم که همه می فهمند تنها تظاهر است . که احدی
نفهمد دلم در نی نی چشمهای تیره ات جا مانده .یادت هست می گفتم همه ادمها
کنگره دارند؟ هر کسی که جفت شود حتی برای لحظه ای تکه ای را می کند و می
چرخد. می چرخد که تو بمانی و تکه ای که نیست و درد. اخ که این روزها چقدر
تکه کم دارم . تکه هایی که درد دارند زخم اند . کهنه نمی شوند و نمی پوسند
تا جایگزین شوند . انگار کسی هر روز با ناخن زخم را بکند که عمیق شود که
جایش بماند تا ابد. راستی چه کسی اولین تپش های عاشقانه قلبم را یادش
هست؟نگو . می دانم هیچ کس یادش نیست . اما تنها عاشق شدنم را یادت هست نه؟
من عاشق شدم و تو نبودی . این را توی لعنتی خوب یادت هست . من که سکوتت را
بعد از شنیدنش خوب خوب یادم هست . این روها تنها سعی می کنم درک کنم همین
. اخر به همین راحتی نمی شود ادم را در لیست ممنوعه های زندگی گذاشت.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 21:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=230</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هی...</title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>راستش را بخواهی این روزها اصلا شیرین نیست . نه شور است نه تلخ نه حتی گس . حالا ایستاده ام گوشه از دنیا که اصلا اصلا اخر دنیا نیست. می دانی پاییز قشنگ است به شرطی که دستی باشد که چفت شود میان دستت شانه ای باشد که بچسبد به شانه ات قدمی باشد که همقدمت شود . اصلا صدایی باشد که جواب سلامت را بدهد . حالا گیریم که همه اینها هم نشد دلی باشد که به هوایش دلت بلرزد . زمستان هم قشنگ است انهم به شرط . خودت که شرطتش را می دانی نه؟ به شرطی که وقتی سردت شد اغوشی باشد که گرمت کند . می دانی دوست داشتن تمام عالم به کنار  دوست داشتن توی لعنتی هم که.....اخ این روزها تکه از روحم درد می کند.</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 23:01:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=229</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kisslife2.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>برایت نوشته بودم . انقدر تلخ و دردناک بود که ترجیح دادم حذف بشه . می دونم قول بود . دردناک است مهربانم . تلخ است . این روزها بیشتر از قبل دردناکم . گوشه ای از روحم درد می کند . نبض می زند می شنوی صدایش را ؟دردناک است مهربان </description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 22:25:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kisslife2&amp;postid=228</comments>
<dc:creator>kisslife2</dc:creator>
<guid>http://kisslife2.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
